آنگاه شهريارى به « كى » رسد .
19 . بسيار بىشمارند ، سپاه باهمت با درفشهاى آراسته .
بعضى گفتهاند : « از سگستان
) n ? atsigaS
[ سيستان ] ) و پارس و خراسان » .
بعضى گفتهاند : « از درياچهء پدشخوارگر » .
بعضى گفتهاند : « از اريان
) n ? ayrA (
و كوفستان
) n ? atsif ? oK (
» .
بعضى گفتهاند : « از تبرستان » .
و از اين ناحيه جوانى برگزيده ظهور خواهد كرد .
20 . درفشهاى آراسته وجود دارد و سپاه پدشخوارگر بىشمارتر از مسلحان و سپاهيان و سپاه پادشاهى ايران است .
بعضى گويند : « آنها را كه كرت
) traK
[ كرد ] ) و كريت
) t ? iraK (
و كرمانى نامند ، پيداست كه آنان با نيرويى واحد و درفشى واحد تعداد بسيارى از آدمها را در دههاى ايران بكشند » .
21 . آن ( مردم ) خشم تخمه و سپاه فراخ شيدسپى كه نام آنها « گرگهاى دوپا » است و ديوان چرمين كمربند سه كارزار كنند : ( يكى ) در ساحل اروند ، يكى در « سپيد بيشه » و يكى در « دشت نشانه » .
بعضى گفتهاند : « در درياچهء سه تخمه » . 20
بعضى گفتهاند : « در مرو درخشان » . 21
بعضى گفتهاند : « در پارس » .
22 . براى حفاظت از روستاهاى ايران از خراسان سپاه بىشمار با درفشهاى افراشته آيد ، يعنى آنها درفش از پوست ببر دارند و درفشهاى كاملا سپيد دارند و با سپاه بىشمار تا اقامتگاه ديوان فروتازند و چنان بكشند كه اگر 100 زن بعدا ( فقط ) يك مرد را ببينند ، وى را بخواهند .
23 . اى زرتشت سپيتمان ، هنگامى كه زمان به پايان رسد ، دشمنان بسان تنهء درختى چنان نابود شوند كه چون شب سرد زمستانى بدان رسد ، در اين شب تمام برگها نابود شود . آنان روستاهاى ايران را كه من ، اورمزد ، آفريدهام ، ديگربار بيارايند .
24 . اى زرتشت سپيتمان ، مينوى بد همراه با ديوان از تخمهء ظلمانى خشم با گرز خونين ( سخت ) بتازد ، براى حمايت و يارى ديوپرستان از تخمهء خشم شتابند .
25 . من ، آفريدگار اورمزد آيم و ( با من ) ايزد نريوسنگ 22 و سروش پرهيزگار 23 به كنگ دژ
) zidgnaK (
24 كه سياوش درخشان ساخت تا به چهروميان
) n ? ayimkarti ? C (
، پسر گشتاسب ،