بخش اوّل بهمن يشت 1
1 به زرتشت وحى مىشود
1 . آنچنانكه از ستوتكر
) rakt ? utS
[ ستودگر ] نسك ) 2 پيداست زرتشت از اورمزد
) dzamrhO (
بىمرگى خواست ؛ پس اورمزد خرد همه آگاه را به اين طريق به زرتشت نمود كه درختى با چنان تنهاى ديد كه چهار شاخه است : يكى زرين ، يكى سيمين ، يكى پولادين و يكى از آهن گميخته .
2 . پس او پنداشت كه در خواب رؤيايى ديده است و چون از خواب بيدار شد ، زرتشت گفت :
« پادشاه آسمانيان و جهانيان ! به نظرم رسيد تنهء درختى را ديدم كه چهار شاخه به آن بود » .
3 . اورمزد به زرتشت سپيتامان
) n ? am ? atipS
[ سپيتمان ] ) گفت : تنهء درختى كه تو ديدى و آن چهار شاخه ، چهار دورهء جهان است كه فرا خواهند رسيد .
4 . آنكه زرين است هنگامى كه من و تو همپرسى كنيم ، زمانى كه گشتاسب شاه دين پذيرد و پيكر ديوان نابود سازد و سپس آنان بگريزند و نهان شوند .
5 . و آنكه سيمين است ، شهريارى اردشير ، پادشاه كيانى است و آنكه پولادين است پادشاهى خسرو انوشيروان ، پسر قباد است و آنكه آهن گميخته بود ، حكومت بد ديوان پراكنده موى از تخمهء خشم است .
6 . و زرتشت سپيتمان ، چون سدهء دهم از هزارهء تو به پايان رسد ، آنگاه در شرح و تفسير