) tamr ? adnapS (
بودند ، كجا و چگونه رستهاند و چگونه آميختهاند .
9 . و در شبانهروز هفتم خرد همه آگاه را از زرتشت بگرفت . زرتشت با خود فكر كرد : « در خواب شيرين اورمزد داده رؤيايى داشتم ، از اين خواب ( هنوز ) برنخواستهام » .
10 . و با هردو دست تن خويش لمس كرد ( درحالىكه مىگفت ) : « مدت مديدى خوابيدهام و ( هنوز ) از اين خواب شيرين اورمزد داده به خود نيامدهام » .
11 . اورمزد به زرتشت سپيتمان گفت : « در خواب شيرينى كه اورمزد به تو داد چه ديدى ؟ »
12 . زرتشت به او گفت : « اورمزد ، مينوى فزونى ، آفرينندهء موجود مادى ، آفريدگار هستى مادى ! من توانگرى را با اموال بسيار ديدم كه با جسمى بدنام و روان لاغر و نزار در جهنم بود و او مرا خوش نيامد و درويشى ديدم كه هيچچيز نداشت و بىافزار يارى بود و روانش فربه و خودش در بهشت بود و او مرا خوش آمد .
13 . و توانگرى ديدم كه هيچ فرزندى نداشت و مرا خوش نيامد و بينوايى با فرزندان بسيار ديدم و مرا خوش آمد .
14 . و درختى ديدم كه هفت شاخه داشت : يكى زرين ، يكى سيمين ، يكى روئين ، يكى مسين ، يكى ارزيزين [ يكى پولادين ] و يكى از آهن گميخته » .
15 . اورمزد به او گفت : « اى زرتشت سپيتمان ، اين است آنچه پيش گويم : تنهء درختى كه تو ديدى ، دنيايى است كه من ، اورمزد ، آفريدهام . هريك از آن هفت شاخه كه تو ديدهاى ، آن هفت زمان است كه فرا خواهد رسيد » .
16 . آنكه زرين است ، شهريارى گشتاسب شاه است هنگامى كه من و تو همپرسى كنيم و شاه گشتاسب دين را پذيرد و كالبد ديوان ويران كند ، بدون آشكارسازى در خفا رود و اهريمن و ديوان به دوزخ تاريك بازدوند و مراقبت از آبوآتش و گياهان و زمين سپندارمذ آشكار شود .
17 . آنكه سيمين است ، شهريارى اردشير كيانى است كه او را « بهمن پسر اسفنديار »
) t ? addnapS
[ بهمن اسفندياران ] ) نامند . اوست كه ديوان را از مردمان جدا كند و همهء جهان را پاك سازد و دين را رواج دهد .
18 . و آنكه روئين است شهريارى اردشير ، آراينده و ساماندهندهء جهان است و آن يك شاهپورشاه ، هنگامى كه جهانى را كه آفريدهام بيارايد و نجات را درون مرزهاى جهان به جريان اندازد و نيكى آشكار شود و آذرپاد پيروزبخت ، سامان بخشنده دين بر حق با روى آماده شده براى ( آزمون دينى ) ، اين دين را همراه با جداراهان به راستى آورد .
19 . و آنكه مسين است شهريارى پادشاه اشكانى است كه جداراهى را از جهان ببرد و آن