تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
( زند ) بهمن يسن و خرداد يسن و اشتاد يسن پيداست كه در آن موقع مزدك
) kadzaM (
منفور ، 3 پسر بامداد
) t ? adm ? aB
[ مزدك بامدادان ] ) ، دشمن دين ظهور كند 4 و براى كسانى كه به دين خدا تعلق دارند ، مخالفان آماده شوند . 7 . آن انوشيروان خسرو پسر ماه دات
) t ? adh ? aM
[ ماهونداد ] ) و وهشاپور - دات - اورمزد
) . . . - t ? ad - r ? up ? a ? sheV
[ نيوشاپور دادار ] ) ، دستور آذربايجان و آذرفرنبغ امين و آذرپاد
) t ? aprut ? A (
و آذرمهر
) rhimrut ? A (
و بخت آفريد
) t ? irf ? atxaB (
را نزد خود خواند و از آنان پيمانى بدين شرح خواست : « اين قوانين را پنهان مداريد ، ولى زند را جز به حلقه خويشان خويش مياموزند » . هريك با خسرو همداستان شدند .

2

1 . در زند بهمن يسن پيداست كه زرتشت دوم بار از اورمزد بىمرگى خواست و چنين گفت : « من ، زرتشت در ميان آفريدگان تو پرهيزگارتر و كارىتر خواهم بود ، اگر مرا بىمرگ كنى ، هم‌چون بهمن بىرنج ، گوبدشاه
) h ? a ? stap ? oG (
، يوشت فريان
) n ? ayrF i t ? sivaY (
و چتركميان
) n ? ayimkarti ? C (
پسر گشتاسب ( چهروميان گشتاسپان ) كه پشوتن
) nat ? o ? siP (
درخشان است . 2 . اگر مرا مانند آنها بىمرگ كنى ، آن‌گاه به دين بهى تو ايمان آورند ، يعنى آن دين‌بردار كه دين بهى ناب مزديسنان را از اورمزد پذيرفته است ، بىمرگ است و آن‌گاه هر آدمى به دين بهى تو ايمان آورد . 3 . اورمزد به او گفت : « زرتشت سپيتمان ، اگر تو را بىمرگ كنم آن‌گاه موبد بت‌ها ، 5 تور برادروش
) ? s ? orat ? arB i r ? uT (
( هم ) بىمرگ شود ، ولى رستاخيز و تن پسين را نتوان ( اين‌چنين ) كرد . 4 . زرتشت را در انديشه به نظر دشوار آمد كه اين را شناسد . اورمزد با خرد همه آگاه دانست كه زرتشت سپيتمان با فره‌وشى
) i ? savarF (
پرهيزگار چه انديشد و دست زرتشت بگرفت . 5 . و اورمزد ، مينوى فزونى ، آفريدگار دادگر موجودات مادى ، خرد همه آگاه را به پيكر آب در دست زرتشت گذارد و گفت : « زرتشت ، آب را بنوش ! » . 6 . و او آن را نوشيد و خرد همه آگاه در زرتشت با او درآميخت . زرتشت هفت شبانه‌روز در تملك خرد اورمزدى بود . 7 . و زرتشت در هفت كشور زمين ، در مردمان و ستوران ديد كه در كجا مويى بود ، چقدر زيبا بودند و برپشت ، در كجا هريك انتهاى خود را داشت . 8 . و او دارودرخت را ديد كه تارهاى ريشهء گياهان چند تا و چقدر در زمين سپندارمذ