تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كتاب التنوير (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

مرى

در « كامه » گفته شد . عربى كامه است .

مز

بفتح اول و سكون زاى نقطه‌دار ( پارسى است ) بمعنى : مكيدن . و مز : بكسر اول : اندازه و افزونى . و مز : بضم اول : ميخوش تره ، و مىترش شيرين ، و مى و انار ترش شيرين . آنندراج سعدى گويد :
گفتم اگر لبت گزم مىخورم و شكر مزم * گفت خورى اگر پزم قصه دراز مىكنى .

مسبار

بكسر ميم ميل آزمايش كه پزشكان بدان ژرفاى زخم را مىآزموده‌اند .

مستگان

مست بفتح اول ضد هوشيار ، و مستگان : آب انگور يا هرچه كه مستىآور است . و مست بضم اول ( وزن شست ) شكايت و شكوه . و نيز بمعنى : بيخ گياهى است خوشبوى كه به عربى آن را : ( سعد ) گويند . و نيز بمعنى : اندوه و اندوهگين را : مستمند گويند . و « مست‌رو » نوعى از دو نوع مادريون كه آن را هفت برگ و خامالا نيز گويند كه داروى برص و بهق باشد .

مصوص

از خواركيهاى پخته است مانند لفايف جرجانى درباره نامهاى خواركها گويد : « آنچه از گوشت بزغاله كنند آن را فسرده گوينده ، و آنچه از گوشت گوساله كنند آن را : هلام گويند . و انگدان درافكنند . و مصوص بر اين نزديك باشد ، مگر آنچه از كبوتر بچه سازند و سداب و سير اندر كنند ، و نيز مصوص از مرغ خانگى يا از تذرو و دراج سازند و