همين قضايا مبدء المبادى و علة العلل تصديقات ديگر هستند .
و منظور از علّت خارجى علّتى است كه خارج از ذات قضيه باشد يعنى مجرّد تصوّر اطراف كافى نيست بلكه علاوه بر آن محتاج به سبب خارجى هستيم . علّت خارجى خود بر دو قسم است :
1 . گاهى علّت خارجى حسّى از حواس انسان است چه حسّى از حواس پنجگانهء ظاهرى ( باصره ، سامعه ، ذائقه ، شامه ، لامسه ) يا حسّى از حواس پنجگانهء باطنى باشد ( حس مشترك ، قوهء خيال ، قوهء واهمه ، حافظه ، متصرفه . ) پس سبب اين يقين و علم تصديقى حسّى از حواس ظاهر و باطن است نه قياس و استدلال و اين در دو دسته از قضايا و تصديقات وجود دارد :
الف . در مشاهدات كه شامل محسوسات ( حسيّات ) و وجدانيات مىشود .
ب . در متواترات كه از طريق شنيدن و اخبار جماعت كثيره به دست مىآيد . هردو دسته از جملهء بديهيّات ششگانه يقينى منطقى بودند كه سابقا بحث شد و اينها نيازمند عمليّات و تلاش غير فكرى هستند . مانند :
هذه النار حارّة « حسيّات » و انا عطشان « وجدانيات » و مكة موجودة « متواترات » .
مطلب قابل ذكر اين است كه : مدركات ما در يك تقسيم دو دسته مىشوند :
الف . جزئيّات يعنى مدركات و معلوماتى كه مربوط به يك امر جزئى شخصى خارجى است كه در مكان معين و زمان خاص و با ويژگىهاى منحصر به آن فرد مىباشد ، مانند مثالهاى مذكور كه موضوع آنها امور شخصى هستند و به اصطلاح باب قضايا ، اينها جزء قضاياى شخصيّه و مخصوصه هستند در مقابل محصورة و . . .
امور كليّه يعنى معلوماتى كه فراتر از زمان ، مكان ، مادّه و خصوصيّات فرديّه است بلكه كلّى و فراگير بوده و جهان شمول است از قبيل ادراك اينكه :
« الكلّ اعظم من الجزء » ، « النقيضان لا يجتمعان » ، « كلّ ممكن او حادث فله علّة و محدث » و . . . در بخش معلومات نظرى و مانند : العدل حسن ، الظلم قبيح و . . . در قسمت علوم عملى .
امورى كه توسّط حواس ظاهر يا باطن ادراك مىگردد عموما قضاياى جزئيه بوده و مربوط به موضوع معين و خاصّى است . اين دسته از معلومات مخصوص انسان نيست
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 293
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٣