مشتركه رسيدهايم و استدلال بعدى تبعى است پس به اين جهت آن را انّى مىناميم ( شبيه نامگذارى مركّبات و قضاياى مركبه كه به لحاظ جزء اوّل است كه صريحا در كلام آمده است ) ولى در هرحال مطلب سهلوآسان است و قسم سوم به حساب بياوريم يا قسم دوم از دو قسم برهان انّى ، فرقى به حال ما ندارد و ثمره ظاهر نمىشود .
در خاتمه به دو نكته اشاره مىشود :
نكتهء اوّل : در كتب ديگر منطق از قديم الايام براى اقسام ثلاثهء مذكور مثال ذيل را اختيار كردهاند و در حاشيهء ملا عبد اللّه هم همين مثال آمده :
برهان لمّى :
هذا متعفن الاخلاط « صغرى »
و كلّ متعفن الاخلاط محموم « كبرى »
فهذا محموم « نتيجه »
در اين مثال متعفن الاخلاط بودن همواسطه در اثبات حمّى براى اين شخص است و همواسطه در ثبوت است .
برهان انّى قسم اوّل :
زيد محموم « صغرى »
و كلّ محموم متعفن الخلاط « كبرى »
فزيد متعفن الاخلاط « نتيجه »
در اين مثال حمّى و تب داشتن واسطه در اثبات تعفن اخلاط براى زيد است ولى در واقع حمّى معلول تعفن اخلاط است .
برهان انّى قسم ثانى :
هذه الحمّى تشتّد غبّا « روز در ميان شدّت مىگيرد » « صغرى »
و كلّ حمّى تشتّد غبّا محرقة « كبرى »
فهذه الحمّى محرقة « نتيجه »
كه واسطه در اثبات ، اشتداد غبّا است و حكم ، محرقة بودن است و هردو معلول تعفن اخلاط هستند ( اخلاط اربعه : بلغم ، صفراء ، دم ، سوداء ) .
نكتهء دوم : علامه طباطبائى رحمه اللّه فرموده :
و خامسا ان كون موضوعها اعّم الاشياء يوجب ان لا يكون معلولا لشيىء خارج
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 290
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٠