ميان دو نظريهء مذكور و در حقيقت به حكم اينكه كلام بزرگان را حتّى الامكان بايد توجيه كرد در مقام توجيه نظريه فلاسفه مشاء هستند كه اگر در كتب منطق و فلسفه فراوان مىشنويد كه عقل مدرك جزئيات نيست و در حاشيه ملا عبد اللّه در تعريف علم مىخوانيم :
العلم ملاحظة المعقول لتحصيل المجهول .
گفتهاند :
علّت تعبير به معقول به جاى معلوم بيان اين نكته است كه كار عقل ادراك امور عقليّه و كلّيه است نه معلومات جزئيه و در منطق راجع به معقولات بحث مىشود نه مطلق معلومات و مدركات « لّان الجزئى لا يكوم كاسبا و لا مكتسبا » . و تازه راجع به خصوص معقولات ثانيه گفتگو مىشود . . .
منظور حضرات اين است كه عقل مستقيما و بدون بهكارگيرى اين ابزار و آلات ادراك ( قوه باصره ، سامعه و . . . ) مدرك جزئيات نيست نه اينكه مطلقا مدرك جزئيات نباشد و گرنه مدرك همه مدركات نفس است و اين ابزار مادّى بدون قوّهء عاقله و توجّه نفس ناطقه ادراكى ندارند ، لذا هنگامى كه مطلبى تمام توجّه انسان را به خود جلب كرده و از چيزهاى ديگر منقطع شده با اينكه چشم دارد و گوش دارد ولى چيزى را نمىبيند ، صدايى را نمىشنود ، سرما يا گرمايى احساس نمىكند و . . . و در اين زمينه شواهد فراوانى موجود است كه جاى طرح آنها در اينجا نيست .
پس اينكه مىگوئيم : مدرك جزئيات هم عقل است منظورمان اين است كه ؛ عقل توسّط ابزار و جنودى كه خدا در اختيارش گذاشته ( حواس ) اين امر را ادراك مىكند و حكماء قبل كه مىگويند : عقل مدرك جزئيات نيست منظور اين است كه مستقيما و بلاواسطه مدرك نيست ، فالنزاع لفظى .
2 . علّت خارجى ، قياس و استدلال منطقى است كه سبب يقين به قضيهاى از قضايا مىشود يعنى ما از راه قياس و به سبب صغرى و كبرى يقين به فلان امر پيدا كردهايم نه به واسطهء حواس و امثال آن ، اين قسم نيز خود دو شعبه دارد :
الف . يقين تصديقى محتاج به قياس منطقى است و استدلال ، علّت آن است ولى قياس يك قياسى است كه همراه آن قضيّه در ذهن و در پيشگاه عقل حاضر است و هيچ گاه از نظر عقل غائب نيست تا نيازمند تأمل و بهكارگيرى فكر و انديشه باشد كه از
شرح منطق مظفر (فارسى) — صفحة 296
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٦