واى بر شما . چه زيان مىبريد اگر سخن مرا بشنويد ؟ من شما را به راه راست مىخوانم . هر كسى فرمان من را ببرد در راه صواب خواهد بود و هر كس نافرمانى كند ، هلاك خواهد شد . شما از همه دستورها سرباز مىزنيد و سخن مرا گوش نمىكنيد .
فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ وَ طُبِعَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَيْلَكُمْ الا تَنْصِتُونَ ! الا تَسْمَعُونَ ؟
شكمهاى شما از مال حرام پر شده و بر دلهاى شما مُهر شقاوت زده شده است واى بر شما آيا خاموش نمىشويد و گوش فرا نمىدهيد ؟
در اين لحظه تمام لشگر ساكت شدند و امام عليه السل خطبهاى جانسوز ايراد كردند و سپس فرمودند : عمر بن سعد كجاست ؟ او را نزد من بخوانيد .
عمر بن سعد در حالى كه دوست نداشت اين ملاقات صورت پذيرد ، در نهايت بىميلى نزد امام عليه السل آمد .
امام خطاب به او فرمود : تو مرا مىكشى ؟ گمان مىكنى ابن زياد حكومت « رى » را به تو ارزانى مىكند ؟ به خدا سوگند ! چنين نخواهد شد . هر چه خواهى بكن ، كه پس از من نه در دنيا و نه در آخرت ، شاد نگردى . و گويى مىبينم سر تو را در كوفه بر نيزه بالا كردهاند و كودكان بر آن سنگ مىزنند .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 77
مساهمون: على اصغر ظهيرى
ص٧٧