تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤

وفا

« محمد بن بشير حضرمى » يكى از ياران باوفا و مخلص امام حسين عليه السل است كه در كربلا به شهادت رسيد . شب عاشورا به او خبر رسيد كه پسرت در مرزى به اسارت دشمن‌در آمده است . « محمد » گفت : پاداش اين مصيبت را از درگاه خداوند مىطلبم . امام حسين عليه السل كه سخن او را شنيد خطاب به او فرمود : خدا تو را رحمت كند من بيعت خود را از تو برداشتم ، تو آزادى پس براى آزادى پسرت مىتوانى از ما جدا شوى . محمد بن بشير گفت : اكَلْتْنى السّباعُ حيّاً ان فارَقْتُكَ . درندگان بيابان مرا زنده زنده بخورند اگر از تو جدا شوم . امام حسين عليه السل چند لباس كه از برد يمانى بود و هزار دينار قيمت داشت به او داد و فرمود : اين لباسها را به پسر ديگرت بده تا با آن برادرش را از قيد اسارت دشمن آزاد نمايد . « 1 »

پرسش و پاسخ در روز عاشورا

روز عاشورا امام حسين عليه السل ضمن پيكار و جنگ با دشمنان ، براى اتمام حجت لشكر دشمن را موعظه مىنمود . يك بار آن
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 394 و نفس‌المهموم ، ص 116 .