تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
ديد و دستور داد به اجبار و تهديد مردم را وادار به بيعت با پسرش يزيد كنند . معاويه ، مىدانست كه تا زنده است بايد اقدام كند ، بنابراين با تصميمى صريح و امرى قاطع فرمان چنين خيانت بزرگى را صادر كرد . سرانجام معاويه در سال 60 هجرى قمرى درگذشت و در دمشق به خاك سپرده شد و پسرش يزيد روى كار آمد . « 1 »

يزيد بعد از پدر

يزيد بر اثر رشد ذوق زندگى صحرانشينى در او ، ميل زيادى به تفريح و شكار داشت و همين كارش مانع از رسيدگى به كارهاى مملكتى و حكومتى مىشد . علاقه و سرگرمى او به بازى با حيوانات ، كارهاى او را به صورت مسخره‌اى در آورده بود . او يك بوزينهء شخصى داشت كه به نام « ابوالقيس » مىخواندش . لباسهاى ابريشمى و حريرى و زربافت به او مىپوشاند و او را در مجلس شراب خود حاضر مىكرد . از طرف ديگر ماده‌الاغى داشت كه بسيار چابك بود و « ابوالقيس » را تعليم داده بود او را بر آن سوار مىكرد و در مسابقات اسب سوارى شركت مىداد . « 2 »
هامش
( 1 ) - تاريخ سياسى اسلام ، نعمت اللَّه قاضى ( شكيب ) ، ص 426 . ( 2 ) - حماسهء حسينى ، شهيد مطهرى ، ج 3 ، ص 139 .