طلاق مادر يزيد
« ميسون » مادر يزيد از آنجا كه از زندگى صحرانشينى و آزاد ، خود را محصور مىديد ، بطور عجيبى دلتنگى مىكرد و سخت ناراحت بود . روزى معاويه براى ديدار او داخل شد . ديد او با خود خلوت كرده است و زير لب اشعارى زمزمه مىكند كه مضمون آن چنين است :
از اين زندگى خسته شدهام و در خانه كسى به سر مىبرم كه از او بيزارم و از او خوشم نمىآيد . معاويه ! چون اين سخنان او را شنيد و فهميد كه همسرش زندگى در صحرا را بيشتر دوست دارد او را طلاق داد و به قبيلهاش فرستاد .
آشنايى با سگبازى
يزيد هر بار براى ديدن مادرش به قبيله صحرانشينى او مىرفت و همين رفت و آمدهاى او بود كه او را با سواركارى و تيراندازى آشنا نمود و چون زندگى صحرانشينى مادرش همراه با حيوانات و بوزينهگان سپرى مىشد ، او نيز ذوق پرندهبازى و بوزينه و سگبازيش رشد كرد تا حدّى كه تا آخر عمر از چنين عادت كثيفى دست برنداشت .
معاويه پس از صلح با امام مجتبى عليه السل و زير پا نهادن مواد صلحنامه اوضاع را براى مطرح كردن وليعهدى پسرش يزيد مناسب