هنوز ساعتى از ورودشان نمىگذشت كه چشمشان به دخترى پرى چهره و زيبا افتاد . دخترك از زيبايى و جمال چيزى كم نداشت .
آنها با خود گفتند بهتر است اين دختر را بخريم و براى معاويه بعنوان تحفهء سفر ببريم .
جريان را با پدرش در ميان گذاشتند و سرانجام چون پدر آن دختر چشمش به سيم و زر آنها افتاد دختر خود را به آنها داد و پولها را گرفت .
پدر آن دختر « بجدل » از قبيلهء كلاب فرزند « انيف » بود كه نژادش به روميان مىرسيد . نام دختر او « ميسون » بود .
سرانجام ميسون دختر بجدل كلبى بعنوان همسر معاويه انتخابشد و پس از يكسال از معاويه صاحب پسرى شد كه نامش را « يزيد » گذاشتند .
برخى از تاريخ نويسان مىگويند : اين فرزند از معاويه نيست و از راه نامشروع تولد يافته است . چون معتقدند ميسون مادر يزيد با غلامى از غلامهاى معاويه در ارتباط و مراوده بوده است .
علت نامگذارى اين فرزند به يزيد اين بود كه ، معاويه در سنين كودكى برادرى داشت كه به نام يزيد بود و بر اثر حادثهاى غرق شده بود و معاويه براى گرامى داشت ياد برادرش نام فرزندش را يزيد گذارد .
يزيد اندك اندك بزرگ مىشد و هر چه مىگذشت مهر و محبتش دل پدرش را بيشتر تسخير مىكرد .
قصص الحسين (ع) (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: على اصغر ظهيرى
ص١٩٦