تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 551

مساهمون:

ص٥٥١
پاسخ آخوند : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد ما چنين سيره‌اى را در محلّ بحث خود اصلًا قبول نداريم ؛ زيرا بحث ما ، در تقليد و بقاء بر فتواى مجتهد مرده است و آنچه اصحاب ائمه عليهم السلام داشتند ، غير از اين بود ؛ زيرا آنان كلمات معصومين عليهم السلام را از خود آنها بلا واسطه يا از راويان حديث با يك واسطه مىگرفتند و به روايات عمل مىكردند در واقع براى آنها خود نقل مهم بود و شخص و رأى ناقل ، مهم نبود و كارى به رأى راوى نداشتند و اين نامش تقليد نيست . « 1 » و احياناً اگر در مواردى به فتواى اشخاصى مثل ابان بن تغلب عمل كرده باشند ، اين ادّعا كه مستدل بگويد پس از مرگ ابان هم حتماً بر تقليد او ماندند و رجوع نكردند ، ادّعاى گزافى است ، شما از كجا امروز يقين پيدا مىكنيد كه آن روز مطلب از اين قرار بوده و اصحاب ائمه عليهم السلام رجوع نكردند و امامان هم ردع ننمودند ؟ غير از دلايل مذكور ، ادلّهء فراوان ديگرى براى جواز تقليد از ميّت ذكر شده كه به عقيدهء مرحوم آخوند به قدرى استدلال‌هاى سست و باطلى است كه قابل ذكر و بحث نيست . لذا از طرح آنها صرف‌نظر مىكند و مبحث اجتهاد و تقليد را به پايان مىرساند . براى نمونه مرحوم مشكينى در حاشيه دو دليل ديگر را آورده و به هركدام اشكال‌هايى وارد كرده است كه به يكى از آنها اشاره مىكنيم ، و آن استدلال به مفهوم قول امام عسكرى عليه السلام است در خصوص كتب بنى فضال كه فرموده است : « خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا » . « 2 » و به مفهومش دلالت دارد كه اگر رأى ، رأى صحيحى باشد ، قابل اخذ و پيروى است . اشكال اين است كه اوّلًا اين مخصوص كتب بنى فضال است و دليل كلّى نمىشود و به اصطلاح موجبهء جزئيه است ، نه كلّيه . ثانياً از مفهوم وصف كلام امام استفاده شده است كه جملهء وصفيّه مفهوم ندارد . البته مباحث ديگرى هم در باب اجتهاد و تقليد وجود دارد كه در كتب مطوّل مثل قوانين ، فصول ، مطارح‌الانظار و معالم مطرح شده و مرحوم آخوند طومار بحث را در هم پيچيده و به هفت فصل مذكور بسنده كرده است . شكّر اللّه مساعيهم الجميله و تقبّل اللّه منهم و أدخلهم الله بحبوحة جنانه و حشرهم اللّه و إيانا مع الأنبياء و الصالحين و الشهداء و الصديقين ؛ آمين ربّ العالمين . در پايان از اينكه توفيق يافتم و كتاب شريف كفايةالاصول را سه دورهء كامل از باء بسم اللّه تا تاء تمّت تدريس نمودم و در خدمت طلاب علوم دينى بودم ، خداوند را از صميم قلب شاكرم و از اينكه
هامش
( 1 ) . مگر بر شيوهء اخبارى كه اين را هم تقليد مىداند و مىگويد اگر راوى ، روايتى را نقل به معنا كرد و شما از او قبول كرديد درواقع از او تقليد كرده‌ايد . ( 2 ) . وسائل‌الشيعه ، ج 18 ، ص 27 .