بودن ، نه تأكيد . ولى ظاهر اطلاق مادّه بر ظاهر اطلاق هيئت تقدّم دارد ، زيرا وجداناً در اينگونه موارد ، عرف تكرار و تعدّد را نمىفهمد و تأكيدى بودن و اهتمام به اين امر را مىفهمد .
[ 2 . يكى مطلق باشد و ديگرى مقيّد ؛ مثل اعتق رقبةً ، إن ظاهرتَ فاعتق رقبةً . در اين فرض ، قانون مطلق و مقيّد پياده مىشود و مطلق بر مقيّد حمل مىشود و يك مطلوب بيشتر نيست كه مقيّد باشد . ]
3 . هر دو مشروط و مقيّد باشند و شرط هر دو يك چيز باشد ؛ مثل : إن إفطرتَ فاعتق رقبة ، إن إفطرت فاعتق رقبةً . باز حمل بر تأكيد مىشود ؛ به بيان صورت اوّل .
4 . هر دو مقيّد باشند و هركدام داراى سبب و شرط جدا باشند ؛ مثل : إن ظاهرتَ فاعتق رقبةً ، إن إفطرت فاعتق رقبةً كه در اينجا قطعاً به تعداد شرطها و سببها مشروط و مسبّب تكرار مىشود و تعدّد اسباب موجب تعدّد مسببّات است ؛ مگر اينكه دليل خاصّى بر تداخل داشته باشيم ؛ و گرنه علىالقاعده جاى تكرار و تعدّد مسبّبات است .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 685
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٦٨٥