فرموده است : ما نمىگوييم كه اطراد مطلقاً علامت حقيقت است تا مورد اعتراض واقع شويم ؛ بلكه جزء يا قيدى بدان افزوده و مىگوييم : اطرادى كه بدون تأويل باشد « 1 » - يا بهجاى آن مىگوييم :
اطرادى كه به نحو حقيقت باشد - علامت حقيقت است . « 2 »
مرحوم آخوند مىفرمايد : اين تقييد اگرچه اشكال قبلى را - به اين دليل كه اطّراد بر وجه حقيقت ، در مجازات نيست و مخصوص حقائق است - رفع مىكند ؛ ولى اشكال مهمترى را به وجود مىآورد ، و آن اشكالِ دور است .
توضيح : از طرفى معرفت حقيقت وابسته است به علامت اطراد بر وجه حقيقت ؛ زيرا فعلًا مىخواهيم از اين راه به معناى حقيقى برسيم . و از طرف ديگر خود اين علامت هم وابسته به معرفت حقيقت است . زيرا اين علامت يا مجموع مركب است و « على وجهالحقيقه » بودن جزء آن است ، و يا مقيد است و « على وجهالحقيقه » بودن قيد آن است ، و شناخت مركب به شناخت اجزاء بستگى دارد .
كما اينكه معرفت مقيد به معرفت قيد او مىباشد . پس شناختِ علامت اطراد مذكور هم ، منوط به معرفت حقيقت است . در نتيجه شناخت معناى حقيقى ، وابسته به اين علامت است ، و اين علامت هم وابسته به معرفت حقيقت است . اين دور و باطل است .
قوله : و لايتأتّى التفصّى : گويا كسى مىگويد : آيا همان جوابى كه از اشكال دور در باب تبادر و صحت حمل داديم - و علم اجمالى ارتكازى و علم تفصيلى درست كرديم - در اينجا هم مىتوان از اشكال دور چنين بيان كرد و اين گونه پاسخ داد كه : معرفت حقيقت به تفصيل متوقف بر علامت مذكور است ؛ ولى علامت مذكور منوط به علم اجمالى ارتكازى است .
مرحوم آخوند مىفرمايد : خير ، آن جواب اينجا نمىآيد ؛ زيرا در همهجا خود علامت بايد معلوم بالتفصيل باشد تا از آن ، حقِ استفاده داشته باشيم . پس معرفت تفصيلى حقيقت وابسته به اين علامت است ، و آن هم وابسته به معرفت تفصيلى حقيقت است . بنابراين اشكال دور باقى است .
افزون بر اشكال دور گفتنى است : وقتى ما خودِ علامت را به تفصيل شناختيم ، پس معناى حقيقى را هم شناختهايم ، و نيازى نداريم كه با علامت اطراد يا غيره از معناى آن استعلام و پرسش نماييم ، و ما ديگر مجهولى نداريم تا بخواهيم دربارهء آن بپرسيم . چون تحصيل حاصل مىشود كه معقول نيست . در نتيجه اطراد علامت حقيقت نيست .
هامش
( 1 ) . بر خلاف مجازات كه با تأويل است ، يا تصرف در لفظ و استعمال ، و يا تصرف در امر عقلى كه مسلك سكاكى بود و گذشت .
( 2 ) . الفصول الغروية ، ص 38 .