و لعله بملاحظة نوع العلائق المذكورة فى المجازات حيث لا يطرد صحة استعمال اللفظ معها و إلا فبملاحظة خصوص ما يصح معه الاستعمال فالمجاز مطرد كالحقيقة .
و زيادة قيد من غير تأويل أو على وجه الحقيقة و إن كان موجبا لاختصاص الاطراد كذلك بالحقيقة إلا أنه حينئذ لا يكون علامة لها إلا على وجه دائر و لا يتأتى التفصى عن الدور بما ذكر فى التبادر هنا ضرورة أنه مع العلم بكون الاستعمال على نحو الحقيقة لا يبقى مجال لاستعلام حال الاستعمال بالاطراد أو بغيره .
علامت سوم : اطراد :
سومين علامت از علامات حقيقت و مجاز ، اطراد و عدم اطراد است . در رابطه با اين نشانه چند بحث فشرده مطرح مىشود :
بحث اول : معناى اطراد و عدم اطراد :
اطراد به معناى شيوع است ، و در ما نحن فيه شيوع استعمال لفظ در معنا به حسب مقامات مراد است .
بيان مطلب : گاهى عنوانى و اسمى بر موردى و فردى ، به خاطر خصوصيتى كه در آن فرد وجود دارد اطلاق مىشود ؛ مثلًا : عنوان عالمٌ و كاتبٌ به خاطر وجود مبدأ اشتقاق علم و كتابت بر زيد اطلاق مىشود و مىگوئيم زيدٌ عالمٌ و زيدٌ كاتبٌ ؛ سپس وقتى ملاحظه مىكنيم به اين نتيجه مىرسيم كه اطلاق مذكور مخصوص زيد نيست ، بلكه در هر كسى كه مبدأ مذكور وجود داشته باشد ، اطلاق بهجا است .
پس حسن هم عالم است ، تقى هم عالم است و . . . از زمان آدم ابوالبشر تا دامنه قيامت ، هر فردى كه متصف به وصف عالميت شود ، عنوان عالم حقيقتاً بر او صدق مىكند . اين را اطراد استعمال گويند ؛ زيرا اختصاص به فردى يا مقامى ندارد و از راه اطراد مذكور حقيقت بودن را كشف مىكنيم و مىگوييم كلمه عالم براى « ذاتٌ ثَبتَ له العلم » وضع شده است .
و عدم اطراد آن است كه لفظى در موردى و به مناسبتى اطلاق مىشود ، ولى چنين نيست كه همه جايى باشد و هر جا مناسبتى بود اطلاق صحيح باشد ؛ مثلًا كلمه اسد بر رجل شجاع به علاقه مشابهت اطلاق مىگردد ، ولى چنين نيست كه هر جا ميان اسد و چيز ديگر شباهتى بود اطلاق صحيح باشد .
براى مثال ، گربه هم از نظر شكل ظاهرى شبيه شير است ، فلان مرغ از لحاظ جثه شبيه شير است ، فلان موجود از لحاظ فراخى دهان شبيه شير است ، فلان حيوان از نظر مرتبهء نازلهء شجاعت شبيه شير است و از جوجههايش دفاع مىكند و . . . ؛ ولى اينها مجوّز و مصحّح اطلاق اسد نيست . و اگر كسى به مجرد مرتبهء نازله شجاعت بر مرغى اطلاق اسد نمايد همگان بر او مىخندند و طبع آدميان آن را نمىپسندند .
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى) — صفحة 97
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٩٧