اين باطل است .
يا مثلا موجب بقاء بر قابليّت انشاء را تا آخر عقد شرط نمىداند و لذا تا ايجاب را انشاء كرد ، از آنجا رفت ، يا خوابيد ، يا خود را بيهوش كرد و . . . ولى قابل اين شرط را قبول دارد و به نظر او كار موجب و رأى او صحيح نيست ولى به رأى خود او هم سرايت مىكند و قبول او هم باطل مىشود چون شرط مذكور را ندارد .
يا مثلا به عقيدهء موجب موالات شرط است و ايجاب را انشاء كرد ، ولى به عقيدهء قابل موالات شرط نيست و لذا رعايت نكرد و پس از مدّتى انشاء قبول كرد ، در اينجا نه تنها به عقيدهء موجب ، قبول قابل ايراد دارد بلكه سرايت مىكند به ايجاب موجب و كار او را هم خراب مىكند ، و لذا بايد بلافاصله دنبال قبول ، ايجاب را اعاده كند تا موالات حفظ شود حال اينكه در فرع مورد بحث وجوه و اقوالى مطرح شد ، تماما مربوط به صورت اوّل بود كه بطلان مربوط به فعل ديگرى باشد . . .
و امّا در بخش دوّم كه بطلان كار يكى به ديگرى هم سرايت مىكند ، وجهى براى وجوه و اقوال نيست . بلكه بطور قطع و جزم بايد حكم به بطلان عقد كرد .
قوله : فتأمّل : شايد اشاره باشد به اينكه : موالات هم مثل ترتيب از قسم اوّل است ، زيرا كه موجب كه ايجاب را انشاء كرد كارش درست است و قابل كه بلافاصله قبول را انشاء نمىكند ، كارش ايراد دارد و منشأ بطلان باز هم فعل ديگرى است نه فعل موجب .
پايان ج ( 4 )
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 596
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٥٩٦