زيرا كه هم خريدار عالما عامدا اقدام كرده و كسى او را فريب نداده و هم فروشنده بدون اطلاع از غلّ و غشّ معامله كرده ، باز كسى نمىگويد : اين آدم حقّهباز و كلاهبردار است .
4 - و گاهى فروشنده از عيب كالا آگاه است ولى خريدار جاهل به عيب است و غشّ در معامله در چنين موردى صدق مىكند . با حفظ اين مقدمه مىگوئيم : در همين فرض چهارم مسئله سه صورت دارد :
1 - مزج و خلط به چيزى است كه هم فعلا و هم شأنا بر مشترى مخفى و پوشيده است يعنى بالفعل و با نگاه نمىتواند خليط را تشخيص دهد ، بالقوّه هم كه بعد از ملاحظه و دقّت نظر باشد باز امكان تميز وجود ندارد . چند مثال :
مقدارى آب را با شير مخلوط كرده و مشترى نمىداند كه قضيّه از چه قرار است .
يا مقدارى روغن نباتى را با روغن حيوانى ممزوج كرده و قابل تفكيك نيست .
يا مقدارى ابريشم را در محلّى سرد و خنك گذاشته تا در سايهء برودت هوا قدرى ابريشمها سنگين شود و مثلا يك من ابريشم يا پشم و . . . يك من و چند سير شود . يا گوسفندى را كه مسموم است و خريدار اطلاعى ندارد به او بفروشد .
و . . .
2 - مزج به چيزى است كه فعلا مخفى است و لو شأنا واضح است ، يعنى همينطور با نگاه به ظاهر متاع نتوان عيب را فهميد ولى پس از ملاحظه و دقّت مىتوان فهميد .
مثلا صبرهاى از گندم كه زير آن گندم ردّى و كمارزش و روى آن را با گندم جيّد پوشاندهاند و خريدار با نگاه نمىتواند بفهمد ولى با دست بردن و مشتى از داخل صبره گندم برداشتن مىتواند به خوبى اغتشاش را دريابد .
3 - مزج به امرى است كه نه فعلا و نه شأنا مخفى نيست بلكه بالفعل جلّى و آشكار است و هر خريدارى در اوّلين نظر مىتواند آن را بفهمد . مثلا مقدارى
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 135
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٣٥