موفقيت او يا ديگرى در فرار از قضاء الهى نمىشود ، و اگر از خيرى خبر دهد هرگز قادر نيست كه آن را جلو بياندازد . و اگر بدى به او برسد هرگز نمىتواند آن را از خود برگرداند ، آقاى منجّم مىخواهد با علم الهى معارضه نمايد و به گمان خود آنچه را كه قضاء و قدر الهى بدان تعلق گرفته آن را از بندگان دور كند « 1 » [ درحالىكه مقدر الهى حتما واقع خواهد شد . و چارهاى از آن نيست . ]
قوله : الى غير ذلك : اينها و امثال آن رواياتى هستند كه دلالت دارند براينكه آنچه را از حقائق منجمين بدان رسيدهاند مقدار قليلى از امارات و علامات حوادث است تازه آن هم از معارضات آن علامات خبر ندارند .
و هركس در اين گونه روايات تتبع داشته باشد ، حتى ظن به احكام منجمين هم پيدا نمىكند تا چه رسد به قطع بدانها ، آرى مواردى ممكن است در اثر تجربهاى كه از قديم و جديد زبانبهزبان و سينهبهسينه نقل شده يك ظنى و حتى علمى به مقارن بودن بعض حوادث با بعض اوضاع فلكيه پيدا بشود ولى اين گاهى است نه غالبى يا دائمى و لذا بهتر آنست كه از حكم برطبق نجوم اجتناب شود . و اگر هم كسى مرتكب چنين احكام و اخباراتى مىشود بهتر آنست كه بر سبيل تقريب [ و نه تحقيق ] حكم كند يعنى بگويد : بعيد نيست كه در نزد فلان وضع فلكى فلان حادثهء ارضى پيش آيد [ و به ضرس قاطع حكم نكند . ] و خداوند است كه سداد و استحكام امور بدست او است .
جمعبندى كوتاه : از روايات دو مطلب مستفاد است :
1 - ميان اوضاع فلكيه با حوادث ارضيه ارتباطى هست ، امّا آيا از نوع ثانى است كه اينها فاعل مختارند ؟ يا از نوع ثالث كه فاعل موجباند ؟ و يا قدر متيقن از
هامش
( 1 ) احتجاج طبرسى ج 2 ص 95 ، و وسائل الشيعه ج 12 ص 104 باب 24 حديث 10 .