2 -
صورت دوّم : اين است كه انسان به كارهاى خوب انس گرفته و به رفتار پسنديده عادت كند نه از راه مخالفت با نفس و خودسازى و آماده ساختن ذات براى انجام اين گونه اعمال ؛ بلكه بر اثر محيط زيست و اجتماعى كه در آن زندگى مىكند ، به بعضى از كارهاى خوب انس گرفته و عادت كرده باشد .
مثلًا چون در خانوادهاى بوده است كه مقيّد به نماز اوّل وقت يا نماز جماعت بودهاند ، او هم به آن عادت كرده است . در اين صورت اگر محيط زندگى او تغيير كند چون ذاتاً به آن كار عادت نكرده است ، با مرور زمان رفتار او عوض مىشود و از برنامهء قبلى خود دست برمىدارد .
اين گونه عادت كردنها كه تأثيرى در ذات او نگذاشتهاند بلكه بر اثر رنگ گرفتن از محيط مىباشد ، اهميّتى ندارد و با تغيير محيط از دست مىرود .
به اين جهت حضرت باقر العلوم عليه السلام مىفرمايند : علاوه بر آن كه نفسهاى خود را به كارهاى خير عادت مىدهيد ، اهل آن
نيز باشيد ؛ نه آن كه فقط رنگ افراد خوب را به خود بگيريد ؛ زيرا رنگ گرفتن از نيكان بدون آن كه در ذات و سرشت انسان رسوخ نموده باشد تأثيرى در رفتار او ندارد و تحوّلى در او به وجود نمىآورد و نقشى در درك حقايق نخواهد داشت و هنگامى كه در ذات انسان رسوخ كرد و استقرار يافت ، اين حقايق عظيم و باارزش را درك مىكند .
معناى حضور چيست ؟
نكتهء ديگرى كه ممكن است مورد بحث قرار گيرد اين است كه حضور به چه معنا است ، آيا مقصود از حضور ، حضور علمى است يا حضور عينى ؟
مرحوم علّامهء مجلسى در بيان روايت فرموده است : اگر « فاحضرونا » از باب إفعال باشد معناى روايت چنين است : يعنى بدانيد كه همهء ما نزد شما حاضر هستيم به وسيلهء علمى كه داريم . مقصود مرحوم علّامهء مجلسى حضور علمى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحار الأنوار : 46 / 244 .