الْبُكآءِ ، بَلْ أَتَيْتُكَ بِضَعْفٍ مِنَ الْعَمَلِ ، وَظَهْرٍ ثَقيلٍ بِالْخَطايا
گريه رنجور شده است ؛ ( بلكه ) در عمل و رفتارهاى دينى ضعيف بودهام ، و پشتم از بار گناهان
وَالزَّلَلِ ، وَنَفْسٍ لِلرَّاحَةِ مُعْتادَةٍ ، وَلِدَواعِي الشَّهْوَةِ مُنْقادَةٍ . أَما
و لغزشها سنگين شده ، و روانم را به راحتى و خوشى عادت دادهام ، و تسليم انگيزههاى شهوت هستم ، با اين وجود ،
يَكْفيني يا رَبِّ وَسيلَةً إِلَيكَ ، وَذَريعَةً لَدَيْكَ ، أَنَّني لِأَوْلِيآءِ
اى پروردگار من ؛ آيا از جهت وسيله و واسطه و سبب كه به سوى تو راه پيدا كنم كافى نيست كه من ، ارادتمند
دينِكَ مُوالٍ ، وَفي مَحَبَّتِهِمْ مُغالٍ ، وَلِجِلْبابِ الْبَلاءِ فيهِمْ لابِسٌ ،
اوليا و سرپرستان دينت هستم ، و در دوستىشان سعى فراوان مىكنم ، و لباس بلا را در مورد ايشان بر تن مىكنم .
وَلِكِتابِ تَحَمُّلِ الْعَنآءِ بِهِمْ دارِسٌ . أَما يَكْفيني أَنْ أَرُوحَ فيهِمْ
و كتاب تحمّل سختى را به سبب آنان فراگيرندهام . آيا برايم بس نيست كه به خاطر آن بزرگواران
مَظْلُوماً ، وَأَغْدُوَ مَكْظُوماً ، وَأَقْضِيَ بَعْدَ هُمُومٍ هُمُوماً ، وَبَعْدَ
مظلوم واقع شدهام ، و سكوت كردهام و خشم خود را باز داشتهام ، و پيوسته گرفتار اندوه هستم ؟ و از شدّت
وُجُومٍ وُجُوماً ، أَما عِنْدَكَ يا مَوْلايَ بِهذِهِ حُرْمَةٌ لاتُضَيَّعُ ، وَذِمَّةٌ
ترس پيوسته گرفتار خاموشىام ؟ اى مولاى من ؛ آيا اين باعث نمىشود كه براى من حرمتى باشد كه ضايع نشود و تباه نگردد ، و
بِأَدْناها تُقْتَنَعُ ، فَلِمَ لاتَمْنَعُني يا رَبِّ وَها أَنَا ذا غَريقٌ ، وَتَدَعُني
باعث حقّى شود كه هر چند كم باشد ولى نجاتبخش است ؟ اى پروردگار من ؛ مىبينى كه من غرق شدهام پس چرا از غرقشدن نگاهم نمىدارى ؟
هكَذا وَأَنَا بِنارِ عَدُوِّكَ حَريقٌ . مَوْلايَ أَتَجْعَلُ أَوْلِيآءَكَ لِأَعْدآءِكَ
مىبينى كه با آتشى كه دشمنت افروخته است آتش گرفتهام ، ( پس چرا مرا اين گونه رها مىكنى ؟ ) مولاى من ؛ آيا دوستانت را جلوى دشمنانت
طَرآئِدَ ، وَلِمَكْرِهِمْ مَصآئِدَ ، وَتُقَلِّدُهُمْ مِنْ خَسْفِهِمْ قَلائِدَ ، وَأَنْتَ
مىاندازى ؟ و آنها را گرفتار مكر و حيلهشان قرار مىدهى ؟ و از خوارى و فرومايگى آنان ، حلقهاى بر گردن ايشان مىافكنى ؟ در
مالِكُ نُفُوسِهِمْ ، أَنْ لَوْ قَبَضْتَها جَمَدُوا ، وَفي قَبْضَتِكَ مَوادُّ
حالى كه صاحباختيار جان همهءشان تويى ، به گونهاى كه اگر جانشان را بگيرى جماد و بىجان مىگردند ؛ از طرفى مايهء
أَنْفاسِهِمْ ، أَنْ لَوْ قَطَعْتَها خَمَدُوا ، فَما يَمْنَعُكَ يا رَبِّ أَنْ تَكُفَّ
نفسكشيدنشان در دست توست ، و اگر آن را قطع كنى مىميرند ؛ پس - پروردگار من ؛ - چه چيزى مانع جلوگيرى تو
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 541
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص٥٤١