تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
مىگردد در حالى كه سنگ ، هم‌چنان در جاى خود بود . ما ، در را هم از خوف اموال‌مان مىبستيم و نمىديديم كه كسى آن را باز و بسته كند ، ولى آن شخص داخل مىشد و خارج مىگشت ؛ سنگ هم همان گونه بود تا آن كه وقت خارج شدن خودمان آن را كنار مىزديم . وقتى اين جريان را ديدم ، قلبم به طپش افتاد و هيبت آن شخص در دلم واقع شد و با پيرزن مهربانى نمودم و دوست داشتم از حال آن شخص بيشتر بدانم . به او گفتم : اى زن ؛ دوست دارم با تو سخن بگويم ولى دوستانم نبايد متوجّه شوند ؛ بنابراين ، اگر مرا در اتاقم تنها ديدى نزد من بيا تا از تو پرسشى نمايم . زن به سرعت به من گفت : من نيز مىخواهم رازى را با تو بگويم ، ولى به دليل حضور دوستانت چنين فرصتى پيش نيامد . گفتم : مىخواهى چه بگويى ؟ گفت : مىگويند : - و نام كسى را نبرد ! - با همراهان و شريكانت خشونت و تندى نكن و با آن‌ها به نزاع و كشمكش مپرداز ؛ چرا كه آنان دشمنان تو هستند و با آن‌ها مدارا كن . گفتم : چه كسى اين‌ها را مىگويد ؟ گفت : من مىگويم ؛ و ديگر هيبتش نگذاشت كه بيش از اين بپرسم . گفتم : حالا كدام همراهانم منظور توست ؟ ( و گمان مىكردم همين همراهانم را در سفر مىگويد ) . گفت : شريكانى كه در وطن دارى و در اين خانه نيز همراه تو مىباشند . در منزل بين من و همراهانم گفتگوهاى تند و برخوردهاى خشن نسبت به مسائل دينى اتّفاق افتاده بود و آنان در مورد من سخن‌چينى كردند تا اين كه فرار نمودم و از آن‌ها پنهان شدم و اين گونه بود كه فهميدم مراد او ، همان‌هاست . سپس به او گفتم : تو با « رضا عليه السلام » چه نسبتى دارى ؟ گفت : من خدمتكار حسن بن على عسكرى عليه السلام بودم . وقتى مطمئن شدم كه او راست مىگويد ، با خود گفتم : از او دربارهء امام غايب ارواحنا فداه بپرسم .