قَريبُ ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ ، وَأَنْ تُفَرِّغَني لِما
نزديك ، ( مىخواهم ) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و مرا براى آنچه
خُلِقْتُ لَهُ ، وَلاتَشْغَلَني بِما قَدْ تَكَلَّفْتَهُ لي ، وَتَجْعَلَني مِنْ عُبَّادِكَ
آفريده شدهام ( از مشغوليّات ) فارغ بدارى ، و مرا مشغول نكنى به آنچه برايم عهدهدار گشتهاى ، و مرا از عبادتپيشگان
وَزُهَّادِكَ فِي الدُّنْيا ، وَمِمَّنْ خَلَقْتَهُ لِلْعافِيَةِ ، وَهَنَّأْتَهُ بِها مَعَ
و زاهدان خود در دنيا قرار دهى ، و از آنان كه براى عافيت و سلامت آنها را آفريدهاى ، و به
كَرامَتِكَ يا كَريمُ يا عَلِيُّ يا عَظيمُ . إِلهي وَأَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي
بزرگوارىات ، زندگى را با داشتن عافيت براىشان گوارا گرداندى ؛ اى بخشنده ؛ اى بلندمرتبه ؛ اى بزرگ . خداى من ؛ از تو مىخواهم به
دَعاكَ بِهِ اصَفُ بْنُ بَرْخِيا عَلى عَرْشِ مَلِكَةِ سَبا ، فَكانَ أَقَلَّ مِنْ
خاطر آن اسمت كه به واسطهء آن ، آصف پسر برخيا بر ( احضار ) تخت ملكهء سبا تو را خواند ؛ پس در كمتر از
لَحْظَةِ الطَّرْفِ ، حَتَّى كانَ مُصَوَّراً بَيْنَ يَدَيْهِ ، فَلَمَّا رَأَتْهُ « قيلَ
چشم برهم گذاشتنى در پيش چشمش حاضر شد ، به گونهاى كه وقتى ملكه ، آن را ديد « به او گفته شد :
أَهكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ » « 1 » فَاسْتَجَبْتَ دُعآءَهُ ، وَكُنْتَ مِنْهُ
آيا تخت تو چنين است ؟ ( بلقيس ) گفت : گويا همين است » پس دعايش را اجابت نمودى ، و تو
قَريباً يا قَريبُ ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ ، وَتُكَفِّرَ عَنّي
به او نزديك بودى ، اى نزديك ، ( مىخواهم ) كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى ، و گناهان
سَيِّئاتي ، وَتَقْبَلَ مِنّي حَسَناتي ، وَتَقْبَلَ تَوْبَتي ، وَتَتُوبَ عَلَيَّ ،
و بدىهايم را بپوشانى ، و كارهاى نيكويم را از من قبول كنى ، و توبهام را بپذيرى ، و بر من روى آورى ،
وَتُغْنِيَ فَقْري ، وَتَجْبُرَ كَسْري ، وَتُحْيِيَ فُؤادي بِذِكْرِكَ ، وَتُحْيِيَني
و فقرم را بر طرف سازى ، و شكست مرا جبران كنى ، و قلبم را با ياد خود زنده كنى ، و مرا
في عافِيَةٍ ، وَتُميتَني في عافِيَةٍ . إِلهي وَأَسْأَلُكَ بِالْإِسْمِ الَّذي
در عافيت زنده بدارى و در عافيت بميرانى . خداى من ؛ از تو مىخواهم به آن اسمى كه
دَعاكَ بِهِ عَبْدُكَ وَنَبِيُّكَ زَكَرِيَّا عَلَيْهِ السَّلامُ حينَ سَئَلَكَ ، داعِياً
به واسطهء آن اسم ، بنده و پيامبرت زكريّا - كه بر او درود باد - تو را خواند ؛ هنگامى كه از تو درخواست نمود در حالى كه دعاكننده
هامش
( 1 ) . سورهء نمل ، آيهء 42 .