از او دربارهء اين مرد و چگونگى ورودش سئوال كردم . گفت : همانطور كه مىبينى درها بسته است و من آن را باز نكردهام . دوباره جريان را از او جويا شدم ، گفت : آن مرد مولاىمان امام زمان
صلوات اللَّه عليه بود و من بارها ايشان را در مثل امشب و هنگامى كه اين جا خالى از مردم است ديدهام
. با شنيدن اين حرف ، تأسّف و حسرت فراوان خوردم كه چرا ندانستم . نزديك طلوع فجر از آنجا خارج شدم تا به محلّى كه در آن مخفى شده بودم روانه شوم . آفتاب هنوز بالا نيامده بود كه كسانى از سوى ابن صالحان با اماننامهاى از وزير و نامهاى به خطّ خودش سراغ مرا از دوستانم مىگرفتند و به دنبال من مىگشتند . با يكى از دوستان مطمئن خود نزد او رفتم ، برايم برخاست و مرا چنان احترام كرد كه هرگز مانند آن را به ياد نداشتم .
رو كرد به من و گفت : حالت آن گونه شد كه به امام زمان ارواحنا فداه شكايت مرا نمودى ؟
گفتم : من تنها دعا و درخواست كردم . گفت : واى بر تو ، ديشب ( شب جمعه ) مولايم امام زمان صلوات اللَّه عليه را در خواب ديدم كه مرا به نيكى كردن دربارهء تو امر فرمود و در اين مورد چنان به من تندى نمود كه ترسيدم .
پس گفتم : لا إله إلّااللَّه ؛ شهادت مىدهم كه ائمّه عليهم السلام بر حقّاند و حقّ به آنان ختم مىشود ؛ من ديشب آقايم را در بيدارى ديدم و به من چنين و چنان فرمودند . و آنچه با چشم خود ديده بودم شرح دادم .
ابى منصور از آن تعجّب كرد و كارهاى بزرگ نيكى انجام داد . و به بركت مولايمان صاحب الزمان ارواحنا فداه آنچه فكر آن را هم نمىكردم ، از سوى امير دربارهء من انجام شد . « 1 »
علّامه شيخ على اكبر نهاوندى رحمه الله در « العبقرىّ الحسان » مىگويد : من اين دعا را چندين بار تجربه كردهام و در استجابت و رسيدن به مقصود مؤثّر ديدم . سپس سخن آية اللَّه عراقى در « دارالسلام » را نقل كرده است كه آن به اين شرح است :
آثار عجيبى از اين دعا ديدهام و اوّلين اثر آن را در شهر تهران در سال 1266
هامش
( 1 ) . تبصرة الولى : 192 ، بحار الأنوار : 91 / 349 ، دلائل الإمامة : 551 .