بيمناكم . ابن جعفر درها را قفل كرد و شب به نيمه رسيد و آن قدر باد وزيد و باران باريد كه ديگر كسى به آنجا نمىتوانست بيايد .
من دعا و زيارت و نماز مىخواندم تا اين كه در اين بين صداى پايى از كنار قبر مولاىمان حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به گوشم رسيد ، در اين هنگام مردى را ديدم كه زيارت مىخواند . در زيارتش به حضرت آدم و پيامبران اولوالعزم عليهم السلام و هر يك از ائمّه عليهم السلام درود فرستاد تا به امام زمان صلوات اللَّه عليه رسيد ولى آن حضرت را ياد نكرد . از اين كار او تعجّب كردم و با خود گفتم : شايد فراموش كرد يا نمىداند يا مذهب اين مرد اين گونه است .
وقتى زيارتش به پايان رسيد دو ركعت نماز خواند و رو كرد به طرف قبر مولاىمان ابىجعفر امام جواد عليه السلام و مثل همان زيارت و سلام را خواند و دو ركعت نماز گزارد . در حالى كه من از او بيمناك بودم چون او را نمىشناختم . و او را جوانى از بزرگان ديدم كه لباسهاى سفيدى بر تن داشت و عمامهاى كه داراى تحتالحنك بود و ردايى كه بر دوش داشت .
به من گفت : اى ابا الحسين پسر ابى العلا ؛ چرا دعاى فرج نمىخوانى ؟
گفتم : چگونه است اى سرور من ؟ فرمود :
دو ركعت نماز مىخوانى و مىگويى :
يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ وَسَتَرَ الْقَبيحَ ، يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريرَةِ
اى كسى كه زيبايى را آشكار كرد و زشتى را پوشانيد ، اى آن كه به گناه مؤاخذه نكرده
وَلَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ ، يا عَظيمَ الْمَنِّ ، يا كَريمَ الصَّفْحِ ، يا مُبْتَدِئَ
و پرده را ندرد ، اى آن كه احسانش بر بندگان بزرگ و عفو و گذشت او بزرگوارانه است ، اى آغازگر
النِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ ، يا
نعمتها قبل از استحقاق آن ، اى صاحب گذشت نيكو ، و آمرزش فراگير ، اى
باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ ، يا مُنْتَهى كُلِّ نَجْوى ، وَيا غايَةَ كُلِّ
آن كه دستان رحمتش باز است ، اى نهايت هر نجوا و رازگويى ، و اى پايان هر
الصحيفة المهدية (صحيفه مهديه) (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: سيد مرتضى مجتهدى سيستانى
ص١٢٢