بود ؛ ولى من چيزى به او نگفتم سپس فهميدم كه او ازدواج كرده است و به همين جهت قوايش را از دست داده است ، من او را از اين كار بازداشته و نصيحت كردم كه زنش را رها كند ، او نيز پند مرا پذيرفت .
در مورد من نيز قرار بر اين شد كه من اعتراف كنم كه غلام او هستم كه مرا از بازار خريده و در سفر بوده و او بگويد كه حال غلامم از سفر برگشته است .
همين طور هم شد پس در نزد دوستانش مشهور شد كه من غلام اويم كه او مرا از بصره خريده و به من دستور سفر داده و حالا به سوى او بازگشتهام ، مردم مرا به نام غلام شيخ صدا مىزدند و نزد او دو سال ماندم و ترتيب لازم را براى آشكار كردن دعوتش مىدادم .
در سال 1143 هق تصميم نهايى خود را گرفت و يارانى را جمع كرد كه از آنها هراسى نداشت و دعوت خود را با كلماتى مبهم و الفاظى مجمل براى خصوصىترين ياران خاصّ خود ابراز مىكرد ، سپس آغاز به نشر دعوت خود در ميان ديگران كرد .
من هوادارانى پر و پا قرص و دوره ديده به عنوان پاسدار و محافظ برايش فراهم كردم آنها كسانى بودند كه از جانب ما حمايت مالى مىشدند ، وقتى از آنها احساس سستى مىكردم عزم و تصميم اين گروه را هر زمان كه دشمنان شيخ در اثر هجوم بر او صدمهاى بر طرفداران وى وارد مىساخت ، راسخ و محكم مىكردم و تشويق به مقاومت مىنمودم . او هر چه دعوتش را بيشتر آشكار مىكرد ، دشمنانش بيشتر مىشدند ، گاهى از فشارى كه عليه او به كار مىرفت تصميم به عقبنشينى مىگرفت ؛ ولى من دوباره دلگرمش مىساختم و به ادامهء راه وادارش مىنمودم و به او مىگفتم : محمّد ، پيامبر اسلام بيش از تو صدمه ديد و راه رسيدن به مجد و بزرگى تنها همين است و
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى) — صفحة 94
مساهمون: هامفري (مستر همفر)
ص٩٤