مستعمرات بوده ، و آسيه يكى از يهوديان شيراز بوده كه او نيز يكى از جاسوسان مزدوران وزارت بوده است .
نتيجهء چيرگى ما چهار نفر بر محمّد بن عبدالوهّاب آن بود كه او را به بهترين نحوى كه در آينده بدردمان بخورد آماده نموديم .
بعد از آن كه در حضور دبيركلّ و دو نفر ديگر از اعضاى وزارت كه از پيش آن دو را نمىشناختم اوضاع را براى وزير شرح دادم ، وزير به من گفت : تو شايستهء عاليترين مدال وزارت شدهاى چرا كه به بالاترين پلّهء نردبان جاسوسان مخلص ما رسيدهاى .
سپس اضافه كرد : دبيركلّ به زودى تو را بر بعضى از اسرار دولت آگاه مىسازد كه در مأموريّت خود از آنها بهرهمند خواهى شد .
سپس به من اجازه دادند كه ده روز به سوى خانوادهء خود بازگردم ، من هم از وزارتخانه به سوى خانهء خود روان شدم و با فرزند خود كه به من شباهت داشت و تازه بعضى از كلمات را هم فرا گرفته بود و به راه افتاده بود كه گوئى تكّهاى از روح من بود كه بر زمين قدم مىگذاشت ، بهترين لحظهها را سپرى كردم و حال آن كه يك شادى توصيف ناشدنى مرا فرا گرفته بود كه نزديك بود از عشق بميرم و از بودن با زن و فرزند نهايت لذّت را بردم همان گونه كه عمّهء بسيار پير خود را نيز در همين سفر ملاقات كردم كه هميشه مرا با عطوفت و لطف خويش نوازش مىكرد و خوشحال بود كه موفّق شدم او را در اين سفر ببينم ، او در سفر سوّم من ، زندگى را بدرود گفت و مرگِ او در من اثرى ناملايم از درد و رنج و حسرت باقى گذارد .
اين ده روز هم گذشت كه گويى ساعتى بيش نبود . آرى ، روزهاى خوش هميشه اين گونه مىگذرند در حالى كه روزهاى بد و ناخوشايند با آن كه آن هم مىگذرد ولى گويى قرنها بر انسان گذشته است و چنان روزهاى ناملايم را به ياد
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى) — صفحة 59
مساهمون: هامفري (مستر همفر)
ص٥٩