وزير ، نهايت خرسندى خود را از تسلّط من بر محمّد بن عبدالوهّاب ، ابراز داشت و اظهار نمود كه او گمشدهء وزارت بوده است و چندين بار تأكيد كرد كه با او قراردادهاى گوناگونى ببندم و نيز گفت : صرف تسلّط تو بر شيخ محمّد به همهء سختيهايى كه در اين راه كشيدهاى مىارزد . و چون من نگرانى خود را از بابت از دست رفتن محمّد بن عبدالوهّاب و نقش برآب شدن نقشهها و آرزوهايم پس از جدايى از او ، ابراز نمودم ، وزير گفت : نگران او ( شيخ ) مباش چرا كه از روزى كه از او جدا شدهاى به همان انديشهها و نظريّات باقى مانده است .
وى در ادامه گفت : مزدوران و جاسوسان وزارت با او در اصفهان تماس حاصل كردهاند و وزارت را از احوالات او آگاه ساختهاند .
ولى من از خود پرسيدم كه شيخ چگونه اسرار پنهان خويش را برايشان مكشوف داشته است ؟ ! ولى ترسيدم كه اين مطلب را از وزير بپرسم . ولى بعدها كه مجدّداً با شيخ ملاقات كردم فهميدم كه شخصى بنام عبدالكريم در اصفهان با او ملاقات كرده و خودش را برادرِ من معرّفى كرده است و به او مو به مو اسرارى را كه در ميان من و او بوده است ، گوشزد كرده است تا بتواند به اعماق دل او رسوخ كند و از بقيّهء اسرار پنهان او نيز سر درآورد .
محمّد بن عبدالوهّاب گفت كه صفيّه در اصفهان با او ديدارى تازه كرده و مجدّداً صيغهء او شده است و شيخ را اين بار نيز از خود بهرهمند ساخته است .
نيز گفت كه عبدالكريم تا شيراز به همراه او بوده است و در آنجا متعهاى ديگر بنام آسيه كه زيباتر ، دلرباتر و مهربانتر از صفيّه بوده برايش فراهم كرده كه با او بهترين اوقات زندگيش را گذرانيده است .
همچنين بعدها برايم روشن شد كه نام مستعار عبدالكريم به يكى از مسيحيان جلفاى اصفهان تعلّق داشته كه او از جاسوسان مزدور وزارت
مزدوران انگليس، خاطرات همفر جاسوس انگليس در كشورهاى اسلامى (فارسى) — صفحة 58
مساهمون: هامفري (مستر همفر)
ص٥٨