قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها لَقَدْ جِئْتَ شَيْئاً إِمْراً
( 71 )
گفت موسى : آيا پاره كردى آن را تا غرق كنى اهل آن را ؟ هر آئينه كردى چيزى عجيب را !
تفسير : وقت سوارشدن در كشتى ، كشتيبانان حضرت خضر ( ع ) را شناخته ، و رايگان سوار كردند . در عوض احسان مذكور ، اين تخريب را ديده ، به موسى ( ع ) تعجّب و حيرت زيادتر دست داد .
ليكن كشتى را وقتى شكست كه بالكل نزديك كناره رسيده بود ؛ البتّه مردم انديشهء غرق شدن نداشتند .
شكستن ، محض همين قدر بود كه يك تخته را كشيد ؛ گويا ، آن را معيوب ساخت .
قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً ( 72 ) قالَ لا تُؤاخِذْنِي بِما نَسِيتُ وَ لا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْراً
( 73 )
گفت : آيا نگفته بودم كه تو نتوانى با من صبر ؟ !
گفت موسى : مؤاخذه مكن مرا به آنچه فراموش كردم ؛ و ميانداز بر من در كار من دشوارى !
تفسير : اگر بر سهو هم مرا مؤاخذه كنى ، البتّه همراهى من با شما مشكل مىشود ! استفسار اوّل از طرف حضرت موسى ( ع ) سهوا به عمل آمد ؛ و دوّمين براى اقرار ؛ و سوّمين براى رخصت شدن « 1 » .
هامش
( 1 ) . مرخّص شدن