وَ نَلْعَبُ
و بازى مىكرديم !
تفسير : هنگام عزيمت سوى تبوك بعضى از منافقان به تمسّخر گفتند وى ( حضرت محمّد - صلّى اللّه عليه و سلّم - ) را ببينيد فتح ديار شام و بلاد روم را خواب مىبيند و جنگ روم را به محاربات عرب قياس مىكنند يقينا فردا همگان روبهروى روميان با دستهاى بسته ايستاده خواهيم بود اين شكم پروران دروغگوى ديار ما ( صحباه ( رض ) ) با عسكر منظم روم چهسان جنگيده مىتوانند و غير ذلك من الهفوات ؛ مىخواستند به اين سخنان نيروى معنوى مسلمانان را متزلزل گردانند و آنها را از روم بترسانند چون در محضر نبوى اين حكايت رسيد ايشان را خواست و بازپرس فرمود : گفتند حضرت ! ما در حقيقت چنين عقيده نداريم و اين سخنان را براى مسرّت و طيب خاطر مىگفتيم تا به اين سخنها سفر آسان شود و راه كوتاه گردد .
قُلْ أَ بِاللَّهِ وَ آياتِهِ وَ رَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ
( 65 )
بگو : آيا به اللّه و به آيتهاى او و فرستادهء او استهزاء مىكرديد ؟ !
تفسير : آيا موقع شكفتگى خاطر و نشاط اين است كه با خدا و پيغمبر و احكامشان استهزا شود ؟
تمسّخر به خدا ( ج ) و پيغمبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - استخفاف به احكام الهى ( ج ) اگر زبانى و بهطور طيبت نيز باشد كفر عظيم است چه جاى كه مانند منافقان از راه شرارت و خبث باطن چنين حركت سرزند .
لا تَعْتَذِرُوا قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إِيمانِكُمْ إِنْ نَعْفُ
عذر نگوئيد ! به تحقيق كافر شدهايد بعد از ايمانتان ؛ اگر عفو كنيم