وَ السَّلْوى كُلُوا مِنْ طَيِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ( 160 ) وَ إِذْ قِيلَ لَهُمُ اسْكُنُوا هذِهِ الْقَرْيَةَ
و سلوى را ؛ ( گفتيم ) بخوريد از پاكيزههاى آنچه روزى دادهايم شما را ؛ و ستم نكردند بر ما ، و ليكن بر خويشتن ستم مىكردند .
و ياد كن چون گفته شد ايشان را كه : ساكن شويد در اين شهر ( ده ) .
تفسير : نزد اكثر ، مراد از اين شهر اريحاست .
وَ كُلُوا مِنْها حَيْثُ شِئْتُمْ وَ قُولُوا حِطَّةٌ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً نَغْفِرْ لَكُمْ خَطِيئاتِكُمْ سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ
( 161 )
و بخوريد از اين هرجا كه خواسته باشيد ؛ و بگوئيد بيامرز ما را ( سؤال ما « حطّه » است )
و داخل شويد به دروازه سجدهكنان ، تا بيامرزم براى شما گناهان شما را ؛ زود افزون گردانيم جزاى نيكوكاران را .
تفسير : هنوز « 1 » ، يك شهر مفتوح گرديده ؛ آينده ، تمام مملكت به تصرّف شما مىآيد ( كذا فى
هامش
( 1 ) . فعلا ، در حال حاضر ،