تفسير : چون تحصيل تقوى و كمال ايمان به ذريعهء صبر « 1 » و حضور و استغراق در عبادات دشوار بود ؛ بنابر آن ، طريق آسانى را تعليم مىدهد كه شكر است . خداوند احسان بىكرانى را كه هميشه بر آنها ارزانى داشته به ياد مىدهد و اعمال ناپسند آنها را ذكر مىنمايد . نه تنها در انسان ، در حيوانات نيز اين مسألهاى فطرى است كه منعم خويش را از صميم دل دوست مىدارند و پيروى مىكنند ، اين مضمون در چند ركوع مفصّل بيان شده .
فائده : مطلب از « 2 » فضيلت بر اهل عالم اين است كه بنى اسرائيل از آغاز پيدايش خويش تا نزول اين خطاب بر تمام فرق برترى داشتند . هيچ طايفه را با ايشان ياراى برابرى و همسرى نبود ؛ هنگامى كه ايشان با قرآن و پيغمبر آخر زمان مقابله كردند ، آن فضيلت از ميان رفت و آنها به لقب « مغضوب عليهم » و « ضالّين » ملقب شدند ، و تابعين حضرت ختمى مرتبت را خلعت
« خَيْرَ أُمَّةٍ »
نصيب شد .
وَ اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاً وَ لا يُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا يُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ
( 48 )
و بترسيد از روزيكه كفايت نكند هيچكس از هيچكس چيزى را ، و پذيرفته نشود از او شفاعت ، و گرفته نشود از او عوض ( فديه ) ، و نه ايشان يارى داده شوند .
تفسير : هرگاه كسى به مصيبتى گرفتار آيد ، دوستانش عموما به وسايل ذيل متوسّل مىشوند : اوّل ، در اداى حقوق او سعى مىنمايند ، و اگر نتوانند براى نجات او سفارش مىكنند ، و اگر آن هم نشود به غرامت و فديه نجاتش مىدهند ، و اگر از آن هم كارى ساخته نشود ، معاونين خود را جمع مىنمايند و به نيروى جدال به نجات او مىپردازند . حضرت الهى ( ج ) نيز به ترتيب فوق فرمود ؛ يعنى مقرّبين بارگاه الهى نمىتوانند كافران و دشمنان خدا را به هيچ يك از اين صورتهاى چهارگانه نجات دهند . بنى اسرائيل مىگفتند : ما هر قدر مرتكب جرايم شويم ، به ما عذاب وارد نمىشود ، زيرا آباء و اجداد ما پيغمبرانند ؛ آمرزش ما را تحصيل مىكنند ! خداوند فرمود : اين تصوّر شما صحيح نيست . ولى ازينجا شفاعتى را كه اهل سنّت بدان قايلند انكار
هامش
( 1 ) - به وسيلهء صبر
( 2 ) - مراد از . . .