تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ( 78 ) ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ
و مىگويند بر اللّه دروغ ، حال آنكه ايشان مىدانند نيست سزاوار به هيچ بشرى كه بدهدش اللّه كتاب و حكمت و پيغمبرى ، باز بگويد به مردم : شويد بندگان براى من به جز اللّه ؛ تفسير : هنوز وفد نجران موجود بود . بعضى از يهود و نصارى گفتند : اى محمّد ، اگر مىخواهى ترا چنان بپرستيم كه نصارى مريم را ! حضرت پيغمبر ( ص ) گفت : العياذ باللّه كه من جز خداى واحد يگانه را معبود قرار دهم ، و يا ديگران را به اين امر دعوت دهم « 1 » ! خدا ( ج ) مرا براى اين كار مبعوث نگردانيده . اين آيه در اين‌باره فرود آمد ؛ يعنى : هركه را خدا ( ج ) كتاب و حكمت و نيروى فيصله بخشيد ، و به مقام جليل نبوّت فايز گردانيد ، براى آن است كه پيغام خدا ( ج ) را به درستى و راستى ابلاغ كند ، و مردم را به بندگى و وفا متوجّه گرداند ، نه اينكه مردم را از عبادت الهى ( ج ) باز آرد ، و بندهء خويش يا بندهء مخلوق ديگرى گرداند ! از اين كار چنين برمىآيد كه گويا كسى را كه خداى پاك شايسته مقامى گردانيده ، وى در حقيقت سزاوار آن نبوده است . حكومات دنيا كه شخصى را به مأموريّتى موظّف مىكند ، قبلا دو مسئله را در نظر مىگيرد :
هامش
( 1 ) . دعوت كنم !