تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كابلى (فارسى) — صفحة 338

مساهمون:

ص٣٣٨
اوّل ، براى فهميدن خطّ مشى حكومت و انجام وظايف خويش استعداد و لياقت داشته باشد ؛ دوّم ، تا كدام اندازه مىتواند اوامر حكومت را تعميل نمايد « 1 » ، و رعايا را به جادّهء وفا استوار دارد . هيچ پادشاه يا دار الشورى كسى را به نيابت سلطنت و سفارت نمىگمارد كه كوچكترين اشتباه رود كه وى بر خلاف حكومت شورشى برپا مىدارد ، يا از اوامر و طرز عمل حكومت انحراف مىورزد ! ممكن ، حكومت‌هاى اين جهان جنبهء وفا و قابليّت و اطاعت اشخاص را ، چنان كه بايد ، تدقيق نتواند ؛ امّا ، بارگاه احديّت از اين امر منزّه است ؛ به هركه علم وى رسيد كه از وفا و اطاعتش تجاوز نمىنمايد ، محال است كه به قدر پر كاهى مخالف علم كامل وى پديد آيد ؛ و اگر چنين نباشد ، احتمال مىرود كه علم الهى ( ج ) - العياذ باللّه - خلاف حقيقت باشد . از اين‌جا مسئلهء عصمت انبياء ظاهر مىگردد ؛ چنان كه ابو حيّان در كتاب خود البحر المحيط ، و مولانا قاسم العلوم و الخيرات در تصانيف خود آن را شرح نموده ، چون حضرات انبياء - عليهم السّلام - از عصيان معصومند ، پس ممكن نيست كه از خدا ( ج ) بغاوت نمايند « 2 » ، يا كسى را به حضرت وى انباز قرار دهند . در اين آيه بر نصارى كه دعوى مىكردند ابنيّت و الوهيّت را خود مسيح به ما تعليم داده ! ترديد ؛ و به مسلمانانى كه به حضرت پيغمبر ( ص ) گفته بودند : اگر به تو در عوض سلام سجده نماييم چه حرج است ؟ ! پند ؛ و به اهل كتاب تعريض شد كه رهبانان و احبار خود را به مقام الوهيّت مىشناختند ( العياذ باللّه ) . تنبيه : نزد ابو حيّان نفى آيهء
« ما كانَ لِبَشَرٍ
- الآية » چنان است كه در آيهء
« ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها »
و در آيت
« ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ »
مىباشد ؛ و نزد من نيز ، اين به صواب نزديكتر است .
وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ
( 79 ) و ليكن اين را مىگويد كه شويد با خدا ( كامل در علم و عمل ) ؛ به سبب آنكه تعليم مىداديد شما كتاب را ، و به سبب آنكه درس مىداديد .
هامش
( 1 ) . اجرا كند ، ( 2 ) . از خدا تجاوز نمايند ،