در آفتاب مىدرخشد ، منظور از آيه آنست كه : كوهها از دور كوه ديده مىشوند حال آنكه كوه نيستند بلكه ذرات غبار مىباشند مرصاد : رصد : مراقبت كردن و چيزى را زير نظر گرفتن مرصاد اسم مكان است يعنى كمين و محل مراقبت مآب : اوب : رجوع و بازگشت . مأب : اسم مكان است يعنى محل بازگشت مصدر ميمى و اسم زمان نيز آيد .
لابثين : لبث : توقف . ماندن « لابثين » : ماندگان .
احقاب : حقب ( بر وزن شتر ) : دهر . زمان . جمع آن احقاب است به معنى زمانها و روزگاران ، راغب گويد : حقبه مدتى مبهم از زمان است در نهج البلاغه خطبه 87 به معنى زمانها آمده است ، به نظر بعضى آن هشتاد سال و در قول ديگرى چهل سال است .
برد : خنك . « البرد : نقيض الحر و البرودة نقيض الحرارة » برد به معنى خواب نيز آيد ، راغب در علّت اين تسميه گفته است كه خواب سبب عروض سردى بر بدن است .
حميم : آب جوشان . « الحميم : الماء الحار » راغب قيد شدت بر آن افزوده است ، حمام نيز بدين مناسبت است ، اقربا را نيز حميم گويند كه در محبت انسان گرم و پر حرارتند .
غساق : چرك بد بو . « غسقت القرحة » : چرك زخم جارى شد ، راغب گويد : آنچه از پوست اهل آتش متقاطر مىشود ، آن را آب كثيف و تيره نيز گفتهاند .
وفاق : وفق ( بر وزن عقل ) : مطابقت ميان دو چيز ، همچنين است وفاق آن در آيه به معنى فاعل و موافق است مفاز : مصدر ميمى و اسم مكان است ، در آيه هر دو معنى صحيح است ،
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 40
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٠