زمرة » .
حجاره : سنگها . مفرد آن حجر است ، احجار جمع حجر در قرآن نيامده است .
سجيل : گويند آن معرب « سنگ گل » است يعنى كلوخ متحجر . به نظر راغب آن به معنى كلوخ سنگدار است ، قرآن مجيد اين كلمه را در سه محل آورده و روى آن تكيه كرده است يكى در اين سوره ديگرى دربارهء قوم لوط :
. . . وَ أَمْطَرْنا عَلَيْهِمْ حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ
حجر / 74 ،
وَ أَمْطَرْنا عَلَيْها حِجارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ
هود / 82 على هذا بايد نكتهاى در آن باشد گرچه نگارنده چيزى دستگيرم نشد .
عصف : برگ . كاه . شدت « عصف ماكول » يعنى برگ خورده يا جويده شده . صحاح و قاموس آن را غلافى كه مغزش خورده شده و پوستش مانده است گفتهاند ، به قولى منظور برگ درخت است كه الحال ( كرم ) آن را خورده و فاسد كرده است اقرب الموارد گويد : « لورق اخذ ما فيه من الحب و بقى هو لا حب فيه » سپس تقدير آن « لعصف مأكول » است .
شرحها
1 و 2 -
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ
خطاب است به حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله و يا به هر كسى كه اين سوره را بخواند رؤيت در اينجا به معنى علم و دانستن است .
در مجمع البيان فرموده : به قول اكثر علماء حمله ابرهه به مكه در سال