إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
علق / 7 آيهء
يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ
حاكى از اتكاء تمام به ثروت و مال است ، آدم طاغى و قدرتمند كمتر به فكر مىافتد كه اين قدرت روزى از دست من خواهد رفت ، نكره آمدن « مالا » براى تحقير است « اخلده » صيغهء ماضى است كه مقصود از آن مضارع است ، آمدن ماضى براى آنست كه شخص مادى خلود و دائمى بودن پول و قدرت را قطعى و واقع شده مىداند ولى « يحسب » مىگويد : اين گمانى بيش نيست .
4 و 5 -
كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ
ردع است از گمان خلود ، لام « لينبذن » براى قسم و نون آن براى تأكيدات است يعنى : خود را هميشگى گمان نكند سوگند مىخورم كه مىميرد و حتما به جهنم انداخته مىشود چه حطمهاى ؟ ! چه جهنمى ؟ ! 6 و 7 -
نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
.
منظور از
تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
ظاهرا تسلّط و احاطهء آتش بر قلوب است .
الميزان فرموده : گويى منظور آنست كه باطن انسان را مىسوزاند چنان كه ظاهر انسان را نيز مىسوزاند به عكس آتش دنيا كه ظاهر را مىسوزاند .
طبرسى فرموده : بر قلوب مشرف مىشود ، درد و سوزش آن به قلوب مىرسد و اللَّه العالم .
8 و 9 -
إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ
.
لفظ « مؤصدة » در آيهء
عَلَيْهِمْ نارٌ ، مُؤْصَدَةٌ
بلد / 20 گذشت ، آن فقط دو بار در قرآن آمده است مىشود معناى آن ملازم ، احاطه كننده يا در بسته باشد يعنى آتش بر آنها محيط يا در بسته است در ميان ستونهايى ممتد ، شايد آن اشاره باشد بر اينكه خارج شدن از آن امكان ندارد .
در مجمع البيان در ذيل روايتى از حضرت باقر سلام اللَّه عليه نقل كرده كه فرمود :
« . . . ثمّ مدّت العمد و اوصدت عليهم و كان و اللَّه الخلود »
خدايا ما را از