تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
حكومت مىكرد ، او از اينكه مردم به خانه كعبه به زيارت مىروند و شك مىبرد بدين سبب معبدى در يمن بنا كرد و مردم را به زيارت آن دعوت نمود ، تا آن معبد به جاى كعبه رسميت پيدا كند ، مردى از « بنى كنانه » كه از حجاز به يمن آمده بود ، وارد معبد گرديد و در آن قضاى حاجت كرد . ابرهه پس از اطلاع و ديدن نجاست با چشم خودش از غضب آتش گرفت و گفت : قسم به نصرانيت خودم خانه كعبه را ويران خواهم كرد ، تا كسى به زيارت آن نرود ، به مردم فرمان حركت داد ، فيلان جنگى را نيز به همراه لشكريان آورد ، چون به نزديكى طائف رسيدند ، از مردم آنجا راهنمايى خواست ، اهل طائف مردى به نام « نفيل » را فرستادند كه لشكريان او را هدايت مىكرد تا در شش ميلى مكه در محلى بنام « مغمس » فرود آمده و اردو زدند . اهل مكه به شنيدن اين خبر ، شهر را تخليه كرده ، در كوه‌ها مخفى شدند در مكه فقط دو نفر مانده بود ، اول عبد المطلب جد حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله كه در منصب « سقايهء حاج » بود ، ديگرى شيبة بن عثمان كليددار كعبه ، عبد المطلب عليه السّلام دو طرف درب كعبه را گرفته و بدينسان دعا مىكرد . لاهم ان المرء يمنع رحله فامنع حلالك . لا يغلبوا بصليبهم و محالهم غدوا محالك . لا يدخلوا البلد الحرام اذا فأمر ما بذلك . يعنى : خدايا مرد از اثاث خويش دفاع مىكند از متاع خود دفاع كن تا با صليب و نيروى خويش بر نيروى تو غالب نشوند و تا داخل مسجد الحرام نگردند آن گاه هر چه مىخواهى فرمان بده . آن گاه مقدمات لشكريان ابرهه احشام و حيوانات اهل مكه را به غارت بردند ، از جمله دويست شتر كه مال حضرت عبد المطلب بود ، آن حضرت پس از شنيدن واقعه به اردوى ابرهه آمد ، دربان ابرهه كه مردى از قبيلهء اشعريها بود