موقدة : افروخته شده . و قد : افروخته شدن آتش . ايقاد : افروختن آتش .
تطلع : طلوع و مطلع : آشكار شدن . اطلاع از باب افتعال به معنى آگاه شدن است آن را اشراف نيز گفتهاند ، آن در آيه ممكن است به معنى تسلّط و استيلا باشد كه اشراف توأم با تسلط است و شايد به معنى بروز و آشكار شدن باشد .
افئدة : قلبها . مفرد آن فؤاد است ، فأد در اصل به معنى بريان كردن است ، قلب را از آن فؤاد گويند كه در آن دلسوزى هست .
موصدة : ملازم ، پيوسته . و صد به معنى بافتن و ثبوت آيد « و صد الثوب :
نسجه » گويند : « و صد الشيء : ثبت » ايصاد را بستن در و محكم كردن گفتهاند ، ظاهرا در آيه به معنى ملازم شده و يا در بسته است .
عمد : ستونها . مفرد آن عماد است . عماد گاهى به معنى ابنيه آيد مانند
إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ
.
ممددة : كشيده شده . مدّ : زيادت و كشيدن « ممدد » ( بصيغهء مفعول ) كشيده شده . به نظر مىآيد به معنى استوار و محكم باشد .
شرحها
1 و 3 -
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ الَّذِي جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ يَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ
.
لفظ « ويل » براى تهديد آيه
الَّذِي جَمَعَ مالًا . . .
در مقام تحليل است يعنى طعنه زن و عيبجو بودن در اثر جمع مال و اتكاء به ثروت است ، آرى ثروت و پولدارى بدون توحيد ، انسان را طعنه زن و عيبجو و تحقير كنندهء ديگران مىگرداند