شرحها
در فهم اين آيات بايد بدانيم كه انسان ساخته نشده به دنيا مىآيد ، به عبارت ديگر : بالقوه زائيده مىشود ، بر خلاف بچه سائر حيوانات كه باهوشتر و زيركتر زائيده مىشوند ، پس انسان وقتى كه به دنيا آمد و پا گرفت و خود را شناخت ، هنوز انسان بالقوه است بايد خود را بسازد و گرنه در خسران و ضرر خواهد بود .
ساخته شدن انسان با دو عامل است يكى نظرى و قلبى يعنى ايمان به خدا و پيامبران و آنچه آنها آوردهاند ديگرى عملى كه اعمال صالحه باشد ، قطع نظر از اين دو بايد جامعه را نيز در نظر بگيرد و به فكر ساختن جامعه نيز باشد
وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ
.
اگر با اين دو عامل شناخت و عمل ، خود را بسازد هيچ و گرنه در خسران و ضرر خواهدبود كه زندگى براى او در دنيا فساد و در آخرت جز عذاب نخواهد زائيد بيان كننده اين واقعيت گذشت روزگار است كه در مسير تاريخ معلوم مىشود انسانهاى ساخته نشده در خسران و تباهى هستند شايد به اين علّت به « العصر » يعنى روزگار قسم ياد شده است . على هذا قسم بعصر ، قسم به تاريخ بشريت است كه دقت در تاريخ اقوام گذاشته و دقت در گذشت زمان ، روشن مىكند كدام كس و كدام قوم در خسران بودهاند و كدام در غير خسران . و آن گهى هدف خدا از خلقت انسان زندگى در بهشت است و به آن فقط با ايمان و عمل مىتوان رسيد ، على هذا جز اهل ايمان و عمل همه در خسران مىباشند .
1 و 2 -
وَ الْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي خُسْرٍ
براى عصر معانى بسيارى گفتهاند از قبيل وقت عصر ، صلاة عصر ، شب و روز عصر نبوت و روزگار ، از ميان همه يكى عصر نبوت قابل دقت است يعنى قسم به زمان