تلاها : تلو ( بر وزن جسر ) و تلاوت : تبعيت و از پا رفتن ، گويد : « تلا فلانا تلوا : تبعه » طبرسى فرموده : تبعه » طبرسى فرموده : تلاوت به معنى تبعيت است ، خواندن را بدان علّت تلاوت گويند كه بعضى حروف را به بعضى تابع مىكنند
وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها
قسم به ماه كه در پى آفتاب مىآيد و آن را تعقيب مىكند .
جلاها : جلو ( بر وزن عقل ) : آشكار شدن و آشكار كردن ، تجليه به معنى آشكار كردن است . « جلاها » يعنى آشكار كرد آن را .
طحيها : طحو مانند دحو به معنى گسترش دادن است « طحا الشيء : بسطه و مده » طبرسى فرموده : طحو و دحو هر دو به يك معنى است . آن فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
سواها : تسويه به معنى پرداختن و مرتب كردن است .
الهمها : لهم در اصل به معنى بلعيدن است « لهم الشيء لهما : ابتلعه بمرة » الهام تفهيم بخصوصى است از جانب خدا ، راغب گويد : الهام القاء چيزى است در قلب و مخصوص است به اينكه از جانب خدا و از ملاء اعلى باشد ، آن فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
فجور : گناه كردن . فجر در اصل به معنى شكافتن است . راغب گويد :
گناه را از آن فجور گويند كه پردهء ديانت را پاره مىكند .
افلح : فلح ( بر وزن شرف ) و فلاح و افلاح : رستگارى ، افعال آن در همه قرآن از باب افعال آمده است .
زكاها : تزكيه در آيه به معنى پاك كردن است از آلودگى و گناهان .
دساها : دس : پنهان كردن . « دسه في التراب » آن را در خاك پنهان كرد .
طغوى : اسم است از طغيان . « الطغوى : الاسم من طغا » .
انبعث : برخاست . گويى در آن قيد سرعت ملحوظ است ، در اقرب الموارد