او را به وى باز گرداند و او باز آن قدر گريست كه كور شد وباز خدا بينايىاش را به وى بازگرداند و باز او آن قدر گريست كه كور شد و خداوند بار ديگر بينايى او را به وى بازگرداند ، پس چون بار چهارم شد خداوند به او وحى كرد كه : اى شعيب ! تا كى اين كار از تو سر خواهد زد ؟ اگر اين كار را از سر ترس آتش مىكنى كه من تو را پناه دادم و اگر از سر اشتياق براى رسيدن به بهشت است كه من بهشت را براى تو روا شمردم . شعيب عرض كرد : اى خداى من واى سرور من ! تو مىدانى كه من نه از ترس آتشت مىگريم نه از شوق بهشتت ، ليكن عشق تو در دل من گره خورده ، صبر نخواهم كرد تا تو را ببينم . خداوند عزّ وجلّ به دو وحى كرد كه : اگر امر چنين است ، به سبب آن من همسخن خود موسى بن عمران را به خدمت تو برمىگزينم . « 1 » »
سه - در ميان اولياى خدا نيز كسانى به درجهء عشق الهى رسيدهاند . در حديثى روايت شده از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود :
« همانا خردمندان كسانى هستند كه از سرِ انديشه عمل مىكنند تا جايى كه در پرتو آن ، عشق الهى را به ارث مىبرند ، پس اگر عشق الهى را دل به ارث بَرَد و بدان نورانى گردد ، لطف ( خدا ) به سوى آن شتاب خواهد كرد ، و هرگاه به سر منزل لطف فرود آمد بهرهها بَرَد و چون بهرهها بُرد از سر حكمت سخن گفت و زيرك گشت و چون به مرتبهء زيركى رسيد ؛ با قدرت خدا عمل كرد و چون با قدرت خدا عمل كرد هفت آسمان را شناخت . و چون به اين منزلت رسيد با لطف ، حكمت و بيان انديشيد ، لذا شهوت و محبّت خود را در راه خالقش قرار داد و چون چنين كرد به منزلتى بزرگ رسيد و در دل خود ، خداى را ديد و حكمت را به ارث برد جز آنچه حكيمان به ارث مىبرند و دانشى را به ارث برد جز آنچه دانشمندان به ارث مىبرند و صدق را به ارث برد جز آنچه صدّيقان به ارث مىبرند . حكيمان ، حكمت را با ( و تأمل ) سكوت به ارث بردند و دانشمندان دانش را با طلب و صدّيقان ، صدق را با خشوع و عبادت فراوان . كسى كه اين سيره را در پيش گيرد يا فرو مىافتد يا فرا مىرود و بيشترين آنها
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 12 ، ص 380 ، روايت 1 .