« و آن زن كه يوسف در خانهاش بود درپى كامجويى از او مىبود . و درها را بست و گفت : بشتاب ( يوسف ) گفت : پناه مىبرم به خدا او پرورانندهء من است و مرا منزلتى نيكو داده و ستمكاران رستگار نمىشوند . »
ب - بار ديگر هنگامى كه فشار بر او شدّت گرفت يوسف چارهاى جز آن نيافت كه زندان را طلب كند شايد كه از فشارهاى چنين جامعهء تباهى رهايى يابد . خداوند از زبان او مىگويد :
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَ وَأَكُن مِنَ الْجَاهِلِينَ « 1 » .
« گفت : اى پروردگار من ! براى من زندان دوست داشتنىتر است از آنچه مرا بدان مىخوانند و اگر ، مكر اين زنان را زمن نگردانى به آنها ميل مىكنم و در شمار نادانان درمىآيم . »
پ - يوسف عليه السلام هنگامى كه بر اريكهء سلطنت نشست ، از حكم بدور از عدالت بار ديگر به خدا پناه بُرد . در حقيقت ، عدالت و دادگرى از مهمترين و دشوارترين وظايف يك حاكم است ، چنان كه خداوند مىفرمايد :
قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَظَالِمُونَ « 2 » .
« گفت : معاذ اللَّه كه جز آن كس را كه كالاى خويش نزد او يافتهايم بگيريم اگر چنين كنيم از ستمكارانيم . »
ت - پس از آن كه امور او ثابت و پابرجا گشت و خداوند هر آنچه را كه او بدان تمايل داشت تحقّق بخشيد يوسف از خداى خود خواست كه حُسن عاقبت ، نصيبش كند . اين واپسين دعاى انسانهاى صالح است . خداوند از زبان او مىفرمايد :
رَبِّ قَدْ آتَيْتَني مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الْأَحَاديثِ فَاطِرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ « 3 » .
هامش
( 1 ) - سورهء يوسف ، آيهء 33 .
( 2 ) - سورهء يوسف ، آيهء 79 .
( 3 ) - سورهء يوسف ، آيهء 101 .