تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
را نيز تخريب مىكردند حضرت فرمانداد درختان خرماى آنها را قطع كنند ، - در بحار الانوار نقل شده همه‌اش شش درخت خرما قطع گرديد - اين كار آنها را به جزع انداخت ، گفتند : يا محمّد مگر خدا تو را امر به فساد مىكند ؟ ! اگر درختان مال توست بگير و اگر مال ماست قطع مكن ، و چون از طول محاصره به تنگ آمدند ، پيغام دادند كه خارج مىشويم به شرط آنكه همه اموالمان را با خود ببريم ، حضرت فرمود : نه حق نداريد چيزى با خود ببريد ، در وقت بازجويى اگر چيزى كشف شد سزايش اعدام است . ( در بحار از تفسير فرات نقل كرده : گفتند خارج مىشويم ولى اموالمان را ببريم ، حضرت فرمود : نه ، فقط آن قدر كه شتران حمل كنند حق بردن داريد قبول نكرده چند روز نيز مقاومت كردند سپس گفتند : باشد خارج مىشويم و هر چه شتران بردارند مىبريم حضرت فرمود : نه ديگر حق بردن چيزى نداريد و الا اعدام مىشويد ) بالاخره پذيرفتند كه دست خالى خارج شوند . گروهى به « فدك » و « وادى القرى » و گروهى به شام رفتند و در اين رابطه نازل شد
هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ . . .
و در بارهء عبد اللَّه ابى نازل شد :
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا . . .
« 1 » . در مجمع از ابن عباس نقل كرده : حضرت آنها را محاصره كرده تا از مقاومت مأيوس شدند ، به آنچه حضرت مىخواست تن در دادند حضرت با آنها مصالحه كرد كه خودشان را حفظ كند و آنها را از ديارشان به « اذرعات » در شام كوچك دهد و براى هر سه نفر يك شتر و مشك آب بدهد ، پس به اذرعات و اريحا خارج شدند ، فقط خانوادهء ابى الحقيق و حيى بن اخطب كه به « خيبر » كوچ نمودند ، عده‌اى هم به « حيره » رفتند .
هامش
( 1 ) از تفسير برهان .