33 - سپس به طرف اهل خويش رفته و بر خود مىباليد .
34 - اين حال بر تو سزاوارتر و سزاوارتر است .
35 - سپس بر تو سزاوار و سزاوارتر است .
كلمهها
قرآنه : قرآن مصدر است به معنى خواندن . گويند : « قرء يقرأ قرآنا » چنان كه در دو آيه بالا به معنى مصدر و ضمير آن راجع به وحى است ، آن گاه قرآن علم شده به كتاب حاضر كه به حضرت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله نازل گشته و مصدر براى مفعول ( مقروّ ) مىباشد بعضى آن را در اصل به معنى جمع گرفتهاند كه در لغت آمده است .
تذرون : ترك مىكنيد ، ناديده مىگيريد . و ذر : ترك كردن و انداختن از روى بىاعتنايى . عرب ماضى ، مصدر و اسم فاعل آن را به كار نمىبرد بلكه ترك ، ترك و تارك به كار مىبرد .
ناضرة : نضر : طراوت و زيبايى « النضرة : الحسن » وجوه ناضره يعنى چهرههاى با طراوت نظير
تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ
مطففين / 24 .
باسرة : بسيار عبوس و قيافه درهم كشيده ، در مجمع فرموده : بسور آشكار شدن كراهت در چهره است .
فاقره : فقار ظهر به معنى ستون فقرات است ، بلا و عذاب بزرگ را فاقره گويند كه پشت انسان را مىشكند ، حاجت را نيز از آن جهت فقر گويند .
تراقى : رقى : بالا رفتن و بالا بردن . ترقوه : گلو . عرب آن را مقدم حلق