نقاب بر چهره در آنجا بود تا حضرت او را نشناسد چون در اثر جنايت بر حمزه از آن حضرت مىترسيد ، حضرت خطاب به آنها فرمود : با شما بيعت مىكنم كه به خدا شريك قرار ندهيد هند گفت : با مردان چنين شرطى نكردى ، چون حضرت از مردان فقط به شرط اسلام و جهاد بيعت گرفت .
آن گاه حضرت فرمود : و دزدى نكنيد ، هند گفت : ابو سفيان مرد بخيلى است من از مال او برداشتهام نمىدانم بر من حلال است يا حرام ، ابو سفيان كه در آنجا بود گفت . همه را بر تو حلال كردم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله خنديد ، هند را شناخت و فرمود : تو هند دختر عقبه هستى ؟
گفت : آرى يا نبى اللَّه از گذشته در گذر خدا از تو در گذرد اشاره به جناياتش در باره حضرت حمزه و به دندان گرفتن جگر او بود ، خدا مىداند كه به حضرت چه حالى دست داد .
سپس فرمود : و اينكه زنا ندهيد ، هند گفت : مگر زن آزاد زنا مىدهد ؟ ! عمر بن خطاب كه حاضر بود از اين سخن بخنديد ( زيرا كه هند از زنا كاران صاحب پرچم بود ) عمر با او در جاهليت رابطه داشت .
حضرت فرمود : و اينكه بچههايتان را نكشيد ، هند گفت : ما آنها را در كودكى تربيت كرديم و شما در بزرگى كشتيد شما مىدانيد و آنها ، اين سخن اشاره به حنظله پسر هند بود كه در « بدر » بدست امير المؤمنين عليه السّلام كشته شد ، عمر بن خطاب از اين سخن قاه قاه خنديد ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيز تبسم فرمود .
و چون فرمود : و لا تأتين ببهتان » هند گفت : بهتان كار بدى است آرى تو ما را به كمال و اخلاق خوب دعوت مىكنى . . . « 1 » 13 -
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ
.
هامش
( 1 ) مجمع البيان و تفسير برهان .