شدگان . مفرد آن مخلّف به معنى ترك شده است ، در مجمع فرموده : « المخلّف : هو المتروك في المكان خلف الخارجين من البلد و هو مشتق من الخلف و ضده المقدم » .
بور : هلاك شدگان . گويند : جمع باير است به معنى هلاك شده و گويند : مصدر است مفرد و جمع ، با آن توصيف مىشود ، بوار در اصل به معنى كساد است مثل
تِجارَةً لَنْ تَبُورَ
فاطر / 29 ، راغب گويد : معنى آن كساد زياد است كه موجب فساد مىشود گويند : « كسد حتى فسد » هلاكت معناى لازم آنست ، طبرسى فرموده « البور الفاسد الهالك و هو مصدر لا يثنى و لا يجمع » .
انطلقتم : انطلاق : رفتن ، آن از طلاق به معنى جدايى است .
اعراب : عربهاى باديه نشين . به عرب شهر نشين گويند : عربى و به عرب باديه گويند : اعرابى . دانشمندان در اين متّفق القولند ، كه اعراب و اعرابى به باديه نشينان مخصوص است ، طبرسى فرموده :
« عرب الحاضرة ليسوا باعراب » .
مغانم : مغنم : غنيمت . جمع آن مغانم و غنائم است ، غنيمت در اصل به معنى فايده است هر فائده كه باشد ، جمع غنيمت در قرآن هميشه مغانم آمده است .
بأس : در اصل به معنى شدّت و سختى است به معنى جنگ ، بلا ، نيرومندى و غير آن به كار رود .
حرج : تنگى . راغب گويد : اصل آن محل جمع شدن شىء است كه از آن تنگى به نظر آمده لذا به گناه و تنگى حرج گويند .