مؤمنان به كفّار گفتند : از آنچه خدا داده ، به فقراء احسان كنيد ، يعنى آنچه شما داريد مال حقيقى شما نيست بلكه خدا به شما داده است ، اين حق است ، و بايد آنها كه خداوند به آنها بيشتر داده است در راه خدا انفاق نمايند .
كفار در جواب آنها گفتند : اين اشتباه است ، اگر خدا مىخواست خودش به آنها ثروت مىداد ، حالا كه نداده و شما مىخواهيد ما بدهيم بر خلاف ارادهء خدا سخن مىگوئيد ، اين گمراهى آشكار است .
اين سخن در جاهاى ديگر نيز از مشركان نقل شده است نظير :
سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَيْءٍ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ . . .
انعام / 148 و مانند :
وَ قالَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَيْءٍ
نحل / 25 .
جواب آنست كه : خداوند داراى دو اراده است : حتميه و غير حتميه ( تشريعيه ) اراده حتمى خدا قابل تخلف نيست و هيچ عاملى از آن جلوگيرى نتواند كرد ، ولى ارادهء غير حتمى و تشريعى قابل تخلف است مثلا خدا اراده كرده انسان شراب نخورد امّا مىبينيم كه مىخورد ، خدا اراده فرموده كه انسان نماز بخواند ، مىبينيم كه نمىخواند و هكذا ، ارادهء خدا در انفاق انسانها نيز چنين است .
خدا خواسته انسانها نان داشته باشند ، خدا خواسته انسانها به انسانها انفاق كنند ، اين ارادهها حتمى نيستند ، اين آيه شايد در رابطه با آيهء سى و سه تا سى و شش باشد كه خدا به وسيله زمين و باران و جنات ، روزى مىدهد اما آنها دربارهء احسان و انفاق به ديگران چنان سخنان خلاف را مىگويند .