23 - آيا جز او خدايانى بگيرم ، اگر خداى رحمان ضررى براى من بخواهد ، شفاعت آنهايى نيازم نمىكند و نجاتم نتوانند .
24 - من آن وقت در گمراهى آشكارم .
25 - من به پروردگارتان ايمان آوردم از من بشنويد .
26 - گفته شد : داخل بهشت شو ، گفت اى كاش قوم من مىدانستند .
27 - كه خدايم مرا آمرزيد و از اهل كرامتم گردانيد .
28 - بعد از او بر قوم او از آسمان لشكرى نفرستاديم ، و قشون فرستنده نبودهايم .
29 - نبود مگر صيحهاى ، ناگاه همه مردگان بودند .
30 - اى تأسف بر بندگان كه هيچ پيامبرى به سوى آنها نمىآيد ، مگر مسخرهاش مىكنند .
31 - آيا ندانستهاند چه قدر از نسلها را پيش از آنها هلاك كردهايم ، كه به سويشان برنمىگردند .
32 - نيست همهء شان مگر آنكه پيش ما جمع شده و براى حسابها حاضر شدهاند ،
كلمهها
قريه : شهر . اين كلمه اغلب در شهر و گاهى در روستا به كار رود ، در قاموس و اقرب الموارد گويد : « القرية : المصر الجامع » در در اقرب اضافه كرده كه به شهر و غير آن گفته مىشود ، حتى بلانهء مورچه « قرى النمل » گويند . اصل قرى به معنى جمع كردن است ( قاموس قرآن ) .
عززنا : عزّت : توانايى « عزّ الرجل عزّا . . . : قوى بعد ذلّة » . تعزيز :
تقويت . « عزّزنا » : تقويت كرديم .
تطيرنا : يعنى : فال بد زديم ، طيره : فال بد . اصل تطير ، فال بد زدن به وسيلهء پرندگان است ، سپس در هر فال بد به كار مىرود ، لذا